زبان‌های ایرانی میانه -1
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧   کلمات کلیدی:

+ نوشته‌ی: دکتر احسان یارشاطر
زبان‌های میانه، فاصل بین زبان‌های کهن و زبان‌های کنونی ایران‌اند. دشوار است بگوییم زبان‌های میانه از چه تاریخی آغاز می‌شود. اگر در نظر بیاوریم که سیر و تحول زبان از صورتی به صورت دیگر تدریجی است، این نکته نیز به دست می‌آید که تصور حد قاطعی میان زبان‌های کهن و میانه و کنونی همیشه ممکن نیست.
از کتیبه‌های شاهان اخیر هخامنشی می‌توان دریافت که زبان فارسی باستان از همان ایام رو به سادگی می‌رفته و اشتباهات دستوری این کتیبه‌ها ظاهراً حاکی از این است که رعایت این قواعد از رواج افتاده بوده است. بنابراین می‌توان مقدمه‌ی ظهور فارسی میانه را به اواخر دوره‌ی هخامنشی منسوب داشت (حدود قرن چهارم پیش از میلاد).
اطلاع ما از زبان‌های ایرانی میانه با کشفیاتی که از اوایل این قرن در آسیای مرکزی و چین حاصل شده، افزوده گردید و چندین زبان میانه که قبلاً از آن‌ها آگاه نبودیم به دست آمد. فعلاً از زبان‌های میانه، «فارسی میانه» (پهلوی، زبان ساسانیان)، و زبان «پارتی» (زبان اشکانیان) و زبان «سغدی» و زبان «سکایی» (ختنی) و زبان «خوارزمی» شناخته شده. قطعات کوچکی نیز به خطی مشتق از خط یونانی به دست افتاده که ظاهراً «هپتالی» و از زبان‌های ایرانی است. از این گذشته، کلمات بسیاری از زبان‌های پهلوی و پارتی که در دوره‌های ساسانی و اشکانی وارد زبان ارمنی شده، از مآخذ عمده برای تحقیق زبان‌های میانه‌ی ایران به شمار می‌رود.
زبان‌های ایرانی را معمولاً می‌توان بر حسب شباهت صوتی و دستوری و لغوی آن‌ها به دو دسته‌ی عمده تقسیم کرد: دسته‌ی غربی و دسته‌ی شرقی.
زبان‌های فارسی باستان و مادی و فارسی میانه (پهلوی) و پارتی و فارسی کنونی به دسته‌ی غربی تعلق دارند. زبان‌های سغدی و سکایی و خوارزمی و آسی (اوستی) به دسته‌ی شرقی متعلق‌اند. زبان اوستایی از جهتی به زبان‌های دسته‌ی غربی و از جهاتی به زبان‌های دسته‌ی شرقی شبیه است، از این رو منسوب داشتن آن به یکی از این دو دسته آسان نیست. [اما] از لحاظ موطن از زبان‌های شرق ایران است.
این تقسیم‌بندی در زبان‌ها و لهجه‌های امروزی ایران نیز صادق است، چنان که فارسی و کردی و لری و بلوچی و لهجه‌های سواحل جنوبی خزر و لهجه‌های مرکزی و جنوبی ایران همه‌ به دسته‌ی غربی تعلق دارند ولی پشتو (زبان محلی افغانستان) و یغنوبی (بازمانده‌ی سغدی) و لهجه‌های ایرانی فلات پامیر و آسی (که مردم آن از مشرق به قفقاز کوچیده‌اند) به دسته‌ی شرقی متعلق‌اند. لهجه‌های کافری (kafri) افغانستان دنباله‌ی زبانی هستند که شاید حد فاصل میان زبان‌های هندی و ایرانی بوده است و از این جهت با هر دو دسته وجوه مشترکی دارد، اما حقاً شباهت آن‌ها به زبان هندی بیش‌تر است.
از زبان‌های میانه‌ی ایرانی آن‌ها که اثری به جا گذاشته‌اند، بدین قرارند:
«زبان پارتی» - زبان پارتی زبان قوم پارت از اقوام شمال شرقی ایران است و زبانی است که از جمله معمول اشکانیان بوده است. از این زبان دو دسته آثار موجود است: یکی آثاری به خط پارتی، که خطی مقتبس از خط آرامی است، نوشته شده و دیگر، آثار مانوی است که به خط مانوی، که مقتبس از خط سریانی است، ضبط گردیده.
قسمت عمده‌ی نوع اول، کتیبه‌های شاهان مقدم ساسانی است که علاوه بر زبان فارسی میانه به زبان پارتی هم نوشته شده (و گاه نیز به یونانی). قدیم‌ترین این نوع آثار اسنادی است که در «اورامان» کردستان به دست آمده. از مهم‌ترین این آثار روایت پارتی کتیبه‌ی شاپور اول بر دیوار «کعبه‌ی زرتشت» (نقش رستم) و کتیبه‌ی نرسی در پایکولی و کتیبه‌ی شاپور اول در حاجی آباد فارس است. در این کتیبه‌ها مانند کتیبه‌های پهلوی عده‌ی زیادی هزوارش آرامی به کار رفته که معمولاً با هزوارش‌های پهلوی متفاوت است.
اسناد سفالی که در اکتشافات اخیر «نسا»، شهر قدیمی پارت که محتملاً مقبره‌ی شاهان اشکانی در آن قرار داشته، به دست آمده به خط آرامی (نزدیک به خط نسخه‌ی اورامان) است. هنوز کاملاً مسلم نیست که زبان این اسناد پارتی است یا آرامی. اگر چنان که محتمل است پارتی باشد، می‌توان این اسناد را که متعلق به قرن اول پیش از میلاد است قدیم‌ترین سند زبان پارتی شمرد.
آثار مانوی پارتی از جمله‌ی آثاری است که در اکتشافات اخیر آسیای مرکزی (تورفان) به دست آمد. این آثار همه به خط معمول مانویان بوده و مقتبس از سریانی است نوشته شده و به خلاف خط پارتی هزوارش ندارد و نیز به خلاف کتیبه‌ها که صورت تاریخی دارد، یعنی تلفظ قدیمی‌تری از تلفظ زمان تحریر را می‌نمایاند، حاکی از تلفظ زمان تحریر است.
این آثار را می‌توان دو قسمت کرد: یکی آن‌هایی که در قرن سوم و چهارم میلادی نوشته شده و زبان پارتی اصیل است، دیگر آثاری که از قرن ششم به بعد نوشته شده و محتملاً پس از متروک شدن زبان پارتی برای رعایت سنن مذهبی به وجود آمده (هنوز اثری که قطعاً بتوان به فاصله‌ی میان قرن چهارم و ششم منسوب دانست به دست نیامده).
نسخی که از آثار مانوی به دست آمده عموماً متأخر از تاریخ تألیف و متعلق به قرن هشتم و نهم میلادی است. در خط مانوی حرکات به صورت ناقص ادا نموده شده است.
گذشته از آثاری که یاد شد، کلماتی پارتی که در زبان ارمنی باقی مانده به خصوص از این جهت که با حرکات ضبط شده برای تحقیق این زبان اهمیت بسیار دارد.
اگر آثار نسا را پارتی بشماریم، و هم‌چنین با توجه به سند اورامان و پدید آمدن خط پارتی در قرن اول میلادی (به جهای خط یونانی که زمان سلوکیان رواج یافته بود) می‌توان گفت که زبان پارتی از اوایل قرن اول میلادی یا کمی قبل از آن قوت گرفته و زبان رسمی و درباری شده بود. انحطاط زبان پارتی را می‌توان به بعد از قرن چهارم میلادی، یعنی پس از جای‌گیر شدن سپاهیان ساسانی برای مقابله با حملات اقوام شمالی منسوب داشت. از لهجه‌های موجود ایران هیچ یک را نمی‌توان دنباله‌ی مستقیم زبان پارتی شمرد، لهجه‌های امروزی خراسان عموماً لهجه‌های زبان فارسی است و زبان اصلی این نواحی در برابر هجوم اقوام مختلف و نفوذ زبان رسمی دوره‌ی ساسانی از میان رفته است، ولی زبان پارتی در دوره‌ی حکومت اشکانیان در زبان فارسی میانه (پهلوی) تأثیر کرده و این تأثیر را در زبان فارسی امروز نیز می‌توان دید. *

* لغت‌نامه‌ی دهخدا، مقدمه، 1337، ص13 و 16-15

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقاله‌ی حاضر، واپسین نوشته‌ی این تارنما در سال 1382 است. امیدوارم در طول یک سال گذشته توانسته باشم در جهت معرفی و شناسایی جنبه‌های مختلف تاریخ و فرهنگ درخشان ایران، و نیز مبارزه با عناصر میهن‌ستیز و تجزیه‌طلب، گام‌های مثبت و مؤثری بردارم. اما آن چه که می‌خواهم در این فرصت بدان اشاره کنم، وجود خوی انتقادناپذیری و نامداراگری در میان غالب ما ایرانیان است. در طول چهارده ماه وب‌نویسی، بارها به افرادی برخورد کرده‌ام که به طور ناگهانی ظاهر شده و با لحنی تحکم‌آمیز پیامی را در پیوند با مسائل مطرح شده در این تارنما گذاشته‌اند و آن گاه که به نوشته‌ی وی پاسخی داده‌ایم، شدیداً برآشفته شده، به درشت‌گویی و پرخاش‌گری روی آورده‌اند. این دسته افراد آن چنان دچار خوی آمریت و خود بزرگ‌بینی‌اند که می‌پندارند «حقیقت» و «دانش» تنها در نزد و اختیار ایشان است و هیچ فرد دیگری حق داشتن دیدگاه و رأی متفاوت یا مخالفی ندارد! حال آن که «دانایی» مِلک طِلق هیچ انسانی نیست و «حقیقت» دور از دسترس، چند بعدی و متکثر است. جز این موارد، دوستانی بوده‌اند که به جهت نقدی که نسبت به «روش تحقیق» و شیوه‌ی «استنباط و استنتاج» مقالات‌شان نوشته بودم، ابراز ناراحتی کردند و حتا گفت‌وگوهای خود را با من کاهش دادند.
اما حقیقت آن است که انتقادگری و انتقادپذیری شرط خردمندی است و تنها به واسطه‌ی نقد است که می‌توان از مواضع خطا آگاه شد و در پی رفع اشتباهات و کژروی‌ها خود برآمد و با تضارب آرا به حد مطلوبی از وفاق و هم‌اندیشی، و درجه‌ای از حقیقت دست یافت. چه نیکوست همواره بکوشیم در بحث‌ها و گفت‌وگوهای علمی، از احساس‌گرایی و افراطی‌گری بپرهیزیم و منطق و عقلانیت و بی‌طرفی را بر گفتمان‌ها و اندیشه‌ورزی‌های خود حاکم سازیم.