هدیه دادن در عصر هخامنشی
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸   کلمات کلیدی:

عطایای پادشاه: از جمله کردارهای مشخص یک فرمان‌روای شایسته، چنان که در سنگ‌نبشته‌های سلطنتی هخامنشی و نیز در منابع یونانی نشان داده شده است، کیفر قاعده‌مند بزهکاران و شورشیان و پاداش سخاوتمندانه‌ی نیکوکاران و فرمان‌بُرداران وفا دار بود (cf. DNb 16 f.; Herodotus, 7.27 ff.). اشخاص پیش‌گفته را که یونانیان با عنوان euergetai یا orosangai (از -varusanha* مادی) توصیف کرده‌اند، نام‌شان در دربار، همراه با ذکر کارهای بزرگ، امتیازات (که میراث‌بردنی بود)، و افتخارات‌شان، ثبت و فهرست می‌شد. آنان پاداش خود را ممکن بود به شکل بخشودگی مالیاتی (یونانی: ateleia)، تقرب‌یابی ویژه به پادشاه، و/ یا برخورداری از ملک (یا درآمدها و عایدات آن)، اشیاء گران‌بها و نفیس (مانند: گردبند زرین، بازوبند، جامه‌های گران‌بها، سلاح، ظروف [که گاهی دارای نوشته بود]، اسب‌هایی با لگام‌های زرین و…) یا شرکت در ضیافت‌های غذای سلطنتی (سفره‌ی پادشاه)، دریافت دارند. بدین ترتیب، شخصیت‌های مفتخر شده از سوی شاه، بر سنگ‌نگاره‌های هخامنشی و در جاهای دیگر نمایانده شده‌اند، و دلایلی موجود است برای باور کردن این که امتیازات و افتخارات این گروه، آشکارا و در نظر عموم، پذیرفته و مسلم بوده است (برای نمونه، در ضیافت‌های غذای سلطنتی [یونانی: tykta از واژه‌ی ایرانی -tauga*])؛ موقعیت‌ها و مناسب‌هایی که پادشاه در آن‌ها به این افراد عطایایی می‌بخشید، می‌توانست روز تولد شاه (Herodotus, 9.110)، انتخاب وارث سلطنت (Plutarch, Artaxerxes 26.3)، یا جلوس‌اش بر تخت شهریاری (Ctesias, in Jacoby, Fragmente, no. 688, F 15, 49) باشد. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد فرمان‌بُرداران سابقاً افتخار یافته‌ای که بعداً خیانت آنان آشکار گردیده بود، عموماً امکان داشت که از امتیازات و عطایای‌شان محروم گردند، و در بدترین حالت، حتا آشکارا شکنجه و اعدام شوند. با وجود این، روایات یونانی شامل بُن‌مایه‌ی (motif) فرمان‌روای بزرگوار و بخشایشگر نیز می‌شود (cf. Aelian, 6.14).
در کنار polydoria (= سخاوتمندی) پادشاه بزرگ - که در محیط و زمینه‌ی ایرانی، همواره به عنوان نشان و امتیاز یک پادشاه والا و بزرگ فهم و دریافت شده، تا این که به عنوان رفتاری شاهانه در داخل یک نظام متقابل تبادل هدایای مبتنی بر برابری و اصل do ut des (= می‌بخشم تا تو ببخشی) - همچنین می‌توان عطایای پادشاه را چیزی مانند تعهد و وظیفه‌ی فرمان‌روا برای نشان دادن جوانمردی و بخششگری ویژه‌ی خویش، دانست. این نکته، به واسطه‌ی آن چه یونانیان به صورت nomos (قوانین ِ) مربوط به وظیفه‌ی شاه برای برآوردن حاجات موردی فرمان‌بُرداران‌اش توصیف می‌کنند، دریافته شده است (بسنجید با: Plutarch, Artaxerxes 26.5 ff.، داستانی که در عین حال، به گستره‌ی وسیع کردار شاه تأکید می‌کند؛ یا Herodotus, 9.108 ff.، داستانی که در آن، این رسمِ یاد شده، به طور پوشیده به کشمکشی بر سر سلطنت اشاره دارد).
- پیشکش‌های تقدیم شده به پادشاه: بر اساس قرینه‌های آشوری، از تنوع فراوان هدایا و از گوناگونی هدف‌های تقدیم هدایا به شاهان، آگاهی داریم: هدایایی جالب و دیدنی، مثلاً برای فاتح یا شاه جدید، که ظاهراً به عنوان روشی برای شناسایی و تصدیق جابه‌جایی قدرت، یا به عنوان گونه‌ای توافق و سازگاری با قدرت حاکم جدید، پیشکش می‌شد؛ هدایایی را که گهگاه یا پیاپی پیشکش می‌شد، می‌توان به عنوان نشانه‌ی اطاعت و وفاداری رعایا تعبیر کرد؛ هدایایی که سفیران به پادشاه تقدیم می‌کردند یا آحاد مردم هنگام مسافرت وی در کشور اهدا می‌نمودند؛ و هدایایی که همتایان و همسایگان مستقل به پادشاه پیشکش می‌کردند.
برخی از این گونه هدایا در محیط و زمینه‌ی هخامنشی نیز آشکار می‌شود: 1) dora (= هدایا)ی مورد اشاره‌ی هردوت (III/89) که پیش از اصلاحات مالیاتی داریوش یکم، تعهدات فرمان‌بُرداران را در قبال پادشاه، به شکلی که رسمیت و جدیت کم‌تری داشت، تشکیل می‌داد. تحویل dora ی مورد اشاره‌ی همان نویسنده (III/97) از سوی بخشی از جمعیت‌های خودگردان، به همراه پرداخت phoros (= خراج) از جانب مردم کاملاً به اطاعت درآمده‌ی امپراتوری (و در کنار ارائه‌ی خدمات نظامی)، وضعیت رعایای شاهنشاهی را در طی دوران پس از داریوش بزرگ نشان می‌دهد؛ 2) هدایایی که پادشاه در شهرهای کشور یا در برخی مراسم دریافت می‌داشت، و شاید که همین امر در سنگ‌نگاره‌های تخت جمشید تصویر شده باشد. به نظر می‌رسد که این گونه پیشکشی‌ها برای مردم «پارس» نیز الزامی بوده است، اما در عین حال، جایگاه و مرتبه‌ی ویژه‌ی آنان در میان دیگر مردم امپراتوری هخامنشی، مستنداً ثابت شده است (cf. Aelian, 1.31 f.; Plutarch, Artaxerxes 4.5, 5.1; Moralia, 172b). مبادله‌ی هدایای دیپلوماتیک در میان همتایان مستقل (سران کشورهای مختلف)، می‌توانست متضمن ادعاهای سیاسی مربوط به برتری و چیرگی بر کشور مقابل نیز باشد، چنان که این نکته، ضمن داستانی درباره‌ی تماس میان کبوجیه و شاه اتیوپی نشان داده شده است (Herodotus, 3.20 f.). *

* J. Wiesehofer, "Gift Givintg II. in pre-Islamic Persia": Encyclopaedia Iranica, vol. X/6, 2001

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ در پاسخ به درخواست دوست گرامی‌مان آقای «محسن» برای ارائه‌ی بحثی تفصیلی درباره‌ی هویت «تورانیان» و مرجع‌شناسی مربوط به آن، باید بگویم که «تور» (اوستایی: Tura، پهلوی: Toj/Toz) عنوان قوم یا قبیله‌‌ی مجاور و گاه متخاصم با آریاییان خاص (قوم زرتشت) در عصر اوستایی (آسیای میانه‌ی سده‌ی 13پ.م.) بوده است که از آن برای نخستین بار در اوستای کهن (یشت13/4-143) یاد گردیده و به روان مؤمنان مزداپرست آن درود فرستاده شده است. از آن پس نیز نام "تور" و "تورانی" صرفاً در روایات ایرانی، و از طریق آن، در متون یونانی آشکار و شناخته می‌شود. با این حال، و با وجود این که در هیچ یک از منابع ترکی پیش از اسلام نامی از "تور" و "تورانی" نرفته و اساساً چنین قوم یا قبیله‌ای برای آن‌ها ناشناخته بوده است، نظریه‌پردازان نژادپرست پان‌ترکیسم در قرن بیستم، برای پر کردن خلاء بی‌هویتی خود، به اسطوره‌سازی متوسل شده، توران را منشأ و خاستگاه ترکان معرفی کردند و از وجود امپراتوری توران در عصر باستان دم زدند و از ضرورت احیای آن امپراتوری خیالی ترک از مرزهای عثمانی تا آسیای میانه سخن راندند!
اما با توجه به آن چه از تورانیان کهن و حقیقی بر جای مانده است، یعنی شمار زیادی نام شخص و مکان، که تنها در متون زرتشتی و ایرانی یاد گردیده، و جملگی ریشه و معنایی ایرانی دارند (مانند: پشنگ، افراسیاب، گرسیوز، اغریرث، گُروی، کهرم، سپهرم، اندریمان، سرخه، شیده، فرنگیس، منیژه، ویسه، فرشیدورد، لهاک، هومان، پیران، بارمان، پیلسم، گلباد، نستیهن، سیامک، شواسپ، ارجاسپ، ویدرفش، نامخواست و…)، کاملاً آشکار و مسلم است که تورانیان عصر اوستایی، قوم/ قبیله‌ای «ایرانی» (آریایی به معنای عام) بوده‌اند. نام «تور» نیز خود واژه‌ای ایرانی است و معنای «نیرومند و خشمگین» را دارد. از سوی دیگر، در عصر و گستره‌ای که تورانیان می‌زیستند (آسیای میانه‌ی سده‌ی13پ.م.) هنوز پای هیچ قوم و قبیله‌ی ترک‌زبانی به آسیای میانه گشوده نشده بود و این مردمان هنوز در مرزهای چین و مغولستان می‌زیستند.
در عصر اشکانی و ساسانی، پس از آن که یاد و خاطره‌ی تورانیان کهن دیگر به اسطوره‌ها پیوسته و در دل حماسه‌ها جای گرفته بود، با جای‌گزین شدن هپتالیان و خیون‌ها در آسیای میانه، و سپس در عصر اسلامی با ساکن شدن "ترکان" در این ناحیه، نام قوم/ قبیله‌ی فراموش شده و از میان رفته‌ی «توران»، به ساکنان جدید و نوآمده‌ی این منطقه، یعنی هپتالیان و خیون‌ها و هون‌ها، و سرانجام «ترکان» اطلاق گشت و با آنان منطبق شد. از این روست که در متون عصر اسلامی، گاه از اصطلاح تور و توران برای اشاره به ترکان ساکن آسیای میانه و ماوراءالنهر استفاده می‌شود.
در این باره نگاه کنید به:
- گراردو نیولی: «زمان و زادگاه زرتشت»، ترجمه‌ی سیدمنصور سیدسجادی، انتشارات آگه، 1381، ص149 به بعد
- مهرداد بهار: «پژوهشی در اساطیر ایران»، انتشارات آگه، 1376، ص 2-181، 390
- جلیل دوستخواه: «اوستا»، جلد دوم، انتشارات مروارید، 1375، ص 4-963
- ذبیح‌الله صفا: «حماسه‌سرایی در ایران»، انتشارات فردوس، 1374، ص 586 به بعد
- حسن پیرنیا: «تاریخ ایران باستان»، جلد سوم، انتشارات افراسیاب، 1378، ص 5-1994
- مری بویس: «تاریخ کیش زرتشت»، جلد یکم، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده، انتشارات توس، 1376، ص 144
- مری بویس: «چکیده‌ی تاریخ کیش زرتشت»، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده، انتشارات صفیعلی‌شاه، 1377، ص 4-23
- عبدالحسین زرین‌کوب: «تاریخ مردم ایران»، جلد یکم، انتشارات امیرکبیر، 1373، ص 17،40
- ریچارد فرای: «میراث باستانی ایران»، ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1377، ص 8-67
- آرتور کریستنسن: «مزداپرستی در ایران قدیم»، ترجمه‌ی ذبیح‌الله صفا، انتشارات هیرمند، 1376، ص 112، 6-95
- احسان یارشاطر: «تاریخ ایران»، جلد سوم- قسمت اول، پژوهش دانشگاه کمبریج، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات امیرکبیر، 1380، ص 20-519
- پرویز رجبی: «هزاره های گم‌شده»، جلد چهارم، انتشارات توس، 1381، ص 55-54
- محمدامین ریاحی خویی: «فردوسی»، انتشارات طرح نو، 1375، ص 51-47، 190
- محمد معین: «فرهنگ فارسی»، جلد پنجم، انتشارات امیرکبیر، 1380، ص 399
- E. Yarshater, "Afrasiab": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, 1987, p. 576
- C. E. Bosworth, "Central Asia IV. In the Islamic period up to the Mongos": Encyclopaedia Iranica, vol. 5, 1992, p. 169