آسیای میانه در عصر هخامنشی
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸   کلمات کلیدی:

تاریخ آسیای میانه در حقیقت با انعکاس فتوح کورش بزرگ در این منطقه، آغاز می‌شود. هردوت (I.205-14) به ما می‌گوید که کورش در نبرد با قوم ماساگت (Massagetai)، احتمالاً گروهی از سکاها، در 530 پ.م. جان باخت، و وجود شهرکی در دره‌ی فرغانه به نام کوروپلیس (Cyropolis) یا کورس‌خته (Cyreschata) که در کتاب Arrian (4.3.1) و در تاریخ لاتین اسکندرِ Curtius (7.6.16) گواهی گردیده (شهر Kurkath سده‌های میانه)، جملگی دلالت می‌کنند که فتوح کورش بزرگ دست‌کم تا میانه‌های آسیای مرکزی امتداد داشته است.
داریوش بزرگ در سنگ‌نبشته‌اش، و سپس خشایارشا نیز، بخش‌های شمال شرقی امپراتوری‌اش را بدین ترتیب یاد می‌کند: Parthava (پارت)، Zra(n)ka (زرنگ، سیستان)، Haraiva (هرات)، Margu (مرو)، Uvarazmiy (خوارزم)، Bakhtrish (بلخ، باختر)، Suguda (سغد)، و دو گروه از سکاها: Haumavarga و Tigrakhauda؛ وی در نبشته‌ای سه زبانه بر ظروفی زرین که از تخت جمشید و همدان (DPh, DH) به دست آمده، به خود می‌بالد که امپراتوری‌اش «از سکاهای آن سوی سغد تا اتیوپی، و از سند تا سارد» گسترده است. داریوش در سنگ‌نبشته‌ی بیستون (DB 5.20-30) می‌گوید: «پس از آن با سپاهی راهی سرزمین سکاها شدم. [در پی] سکاهایی که کلاه‌خود تیز دارند (Tigrakhauda). این سکاها از من گریختند. سپس من به دریا (آمودریا؟) رسیدم، با همه‌ی سپاهم از آن گذشتم. پس از آن سکاها را سخت فروکوفتم. [سرکرده‌ی] دیگری را به اسارت گرفتم، که دست‌بسته نزد من کشاندند و او را کشتم».
ممکن است گمان کنیم که تا زمان تهاجم اسکندر، ایالت‌های آسیای میانه‌ای امپراتوری، همواره و یکسره آرام نبوده‌اند. اما در مورد شورش‌ها یا هر رویدادی که در این ناحیه و در مدت باقی مانده‌ی فرمان‌روایی هخامنشی رخ داده، اطلاعاتی در دست نداریم. همچنین، این که آیا حقیقتاً داریوش با سکاها در "آسیای میانه" و نیز در جنوب روسیه نبرد کرده، چنان که سنگ‌نبشته‌ی بیستون بدان اشاره دارد، بر ما نامعلوم است.
برپایه‌ی گزارش منابع یونانی (Hrodotus, 3.92; Arrian, 3.8.3)، می‌دانیم که بنیچه‌ها (سربازان اعزامی) و افسران آسیای میانه‌ای در سپاه هخامنشی خدمت می‌کردند. این امر مشخص نیست که قبایل ایرانی - به احتمال بیش‌تر، سکاها - در داخل دشت‌ها به سوی شمالِ واحه‌های آسیای میانه، تا به کجا گسترش یافته بودند. اما یافته‌های باستان‌شناختی در چنین مکان‌هایی، مانند Issyk kurgan نزدیک آلماآتای کنونی و Pazyryk در سیبری (Rudenko) بدین موضوع دلالت می‌کنند که ایرانیان بر دشت‌های آسیای میانه مسلط و غالب بوده، زمین‌ها و اراضی آن را به سوی جنوب، آباد و مسکون ساخته بودند.
از پازیریک، کهن‌ترین فرش جهان که نسبتاً خوب باقی مانده (اواخر سده‌ی چهارم پ.م. - اوایل سده‌ی سوم پ.م.) با بُن‌مایه‌های (motifs) هخامنشی اما احتمالاً بافته‌ی محلی، به دست آمده است. در دفن‌گاه "ایسیک کورگان" نیز بقایای پیکر شاهزاده‌ای با کلاهی بلند و زرهی زرین، ظاهراً یک شاهزاده‌ی سکایی، وجود داشت. با وجود این، در مورد چند و چون جابه‌جایی قبایل یا مردمان گوناگون در دشت‌‌های آسیای میانه، با توجه به این که منابع مکتوبی در دست نداریم، تنها می‌توان حدس‌هایی زد. زمان جابه‌جایی و حرکت «تخاریان» (Tokharians)، مردمانی هندواروپایی که بیش‌تر به زبانی اروپایی (گونه‌ی زبانی centum) سخن می‌گفتند تا آسیایی یا هندوایرانی (گونه‌ی زبانی satem)، به داخل ترکستان چین، بسیار مورد بحث و گفت‌وگو قرار گرفته است؛ دامنه‌ی برآوردهای مربوط به زمان جابه‌جایی این قوم، از هزاره‌ی سوم تا سده‌ی دوم پ.م. است. اگر این جابه‌جایی در سده‌ی هشتم پ.م. روی داده باشد - چنان که پیش‌نهاد شده - بنابراین تخاریان پیش از گسترش سکاها در داخل دشت‌های آسیای میانه از سمت شمال، چنان که هردوت به ما می‌گوید، از غرب به شرق حرکت کرده بودند.
با تهاجم اسکندر و لشکرکشی وی به آسیای میانه در 27-329 پ.م.، مورخان اسکندر بر آگاهی ما از منطقه‌ی آسیای میانه می‌افزایند؛ برخی اطلاعات ناقص مندرج در آثار Strabo (استرابو) و Ptolemy (بطلمیوس) درباره‌ی این ناحیه، از گزارش های مربوط به فتوح اسکندر در این بخش از جهان به دست آمده است. ایستادگی مردم آسیای میانه در برابر فاتح مقدونی، نیرومند و سرسختانه بود و تأسیس پادگان‌هایی را در مناطقی که پس از نبردی سنگین فتح شده بودند، ایجاب می‌کرد. مرکز نظارت اسکندر و جانشینان‌اش بر آسیای میانه، «بلخ» (Bactria) بود، منطقه‌ای راه‌بُردی (strategic) و ثروت‌خیز برای همه‌ی راه‌ها و مسیرهای تجاری و مبادلاتی اطراف و اکناف (1).

(1) R. N. Frye, "Central Asia III. In pre-Islamic times": Encyclopaedia Iranica, vol. 5, 1992, p. 165

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ دوستی میهن‌پرست و آگاه به نام آقای «سهراب»، در تارنمای خود (تاریخ ادیان و مذاهب در ایران)، به طور منظم به بررسی دانسته‌های مربوط به دین زرتشت پرداخته است که مطالعه‌‌ی آن را به همه‌ی دوستان علاقه‌مند، پیش‌نهاد و سفارش می‌کنم. اما نکاتی نیز در لابه‌لای این مطالب به چشم می‌خورد که باید بیش از این مورد دقت و توجه قرار گیرد. از جمله ایشان در مقاله‌ی مورخ 4 دی 1382 می‌نویسد که: «ظاهراً مادها برخلاف هخامنشیان، زرتشتی بوده‌اند...». اما حقیقتِ سخت آشکار این است که «اهوره‌مزدا» به عنوان "خدای بزرگی که آسمان و زمین و انسان و شادی را آفرید" (کتیبه‌ی نقش رستم: DNa.I، بسنجید با: بن‌دهش، ترجمه‌ی مهرداد بهار، ص40-39) تنها و تنها برساخته‌ی اندیشه‌های زرتشت است و نه جز وی. بنابراین، هرگز نمی‌توان «اهوره‌مزداپرست» بود اما «زرتشتی» نبود. اما در مورد مادها نیز باید گفت که ما از دین آنان، مانند تاریخ ایشان، هیچ آگاهی روشن و بسنده‌ای نداریم. اما با توجه به این که در نسخه‌ی ایلامی سنگ‌نبشته‌ی بیستون، اهوره‌مزدا خدای آریاییان خوانده شده، می‌توان گمان برد که مادها نیز به عنوان یکی از اقوام آریایی نجد ایران، مزداپرست و در نتیجه «زرتشتی» بوده‌اند؛ این نکته فقط یکی از شواهد موجود است.
نویسنده‌ی ارجمند این تارنما، به پیروی از یک دیدگاه سنتی اما اینک رد شده، «گئوماته» را نه همان «بردیا» (که اینک یگانگی آن دو آشکار شده)، بل که مغی زرتشتی می‌داند که برای ترویج دین زرتشت قیام کرد، بتکده‌ها را ویران ساخت، آتشکده بنا کرد، برده‌ها را آزاد نمود و غیره. به صراحت باید گفت که در هیچ یک از منابع تاریخی موجود، گئوماته‌ی فرضی، «مروج دین زرتشت»، «ویرانگر بتکده‌ها»، «سازنده‌ی آتشکده‌ها» و… دانسته و معرفی نشده است. نسبت دادن کارهایی چون اصلاحات اجتماعی، آزادسازی بردگان، دستگیری از مستمندان، و… به این فرد فرضی، به آشکارا برساخته‌ی اندیشه‌های کمونیستی ایران‌شناسان شوروی سابق است.
در مقاله‌ی مورخ 7 دی 1382 این تارنما، به نقل از «محمدابراهیم باستانی پاریزی» (که زرتشت‌شناس نیست)، ثنویت (dualism) یا دوگانه‌انگاری در دین زرتشت انکار شده است. اما حقیقت آن است که در باورهای اصیل زرتشتی، در مقابل "اورمزد"، مصدر ازلی و مستقل نیکی، "اهریمن" وجود دارد که به منزله‌ی مصدر ازلی و مستقل بدی است. این موضوع به روشنی در همه‌ی متون زرتشتی گواهی شده است. ثنویت در دین زرتشت، صرفاً به مفهوم باورمندی به وجود دو اصل و نیروی مستقل، ازلی و متضادِ حاکم بر گیتی (یعنی اورمزد و اهریمن) است و نه به معنای «دوگانه پرستی»، یعنی پرستش هم اورمزد و هم اهریمن! در دین زرتشت، مصدر همه‌ی بلایا و بدی‌های جهان اهریمن دانسته می‌شود، بنابراین، اهریمن ماهیتی حقیقی و مستقل دارد. این که مغ‌هایی فرضی در زمانی پیش از زرتشت موجودیتی به نام اهریمن را ایجاد کرده و آن را در تقابل با اورمزد قرار داده‌اند (چنان که در ادامه‌ی آن مطلب گفته می‌شود)، تصوری به خطاست؛ چرا که اهریمن (در اوستا: Angra mainiiu) نیز چون اورمزد، برساخته‌ی اندیشه‌های شخص زرتشت است و پیش از وی، چنین انگاره‌ای در باورهای هندوایرانی وجود نداشته است. ضمن این که مغ‌ها، متعلق به دوران پس از زرتشت‌اند.