استوانه‌ی کورش -1
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸   کلمات کلیدی:

استوانه‌ی کورش (محفوظ در موزه‌ی بریتانیا، شماره‌ی 90920)، استوانه‌ی رسی چندقطعه‌ای است با نوشته‌ای به زبان اکدی در 35 سطر که «هرمز رسام» در سال 1879م. هنگام حفاری در محوطه‌ی باستان‌شناختی معبد مردوک بابل، آن را در زیرساخت بنا کشف نمود. قطعه‌ی دوم استوانه که از آن شکسته و جدا شده بود و حاوی سطرهای 36 تا 45 است، پل - ریچارد برگر (Paul-Richard Berger) در مجموعه‌ی بابلی دانشگاه ییل (Yale) شناسایی کرد. کلِ نوشته - هر چند در پایان ناتمام است - شامل 45 سطر است و سه سطر نخست آن نیز تقریباً به طور کامل تخریب شده است.
متن استوانه‌ی کورش که حاوی گزارش فتح بابل به دست کورش در 539 پ.م. است، با روایت مردوک خدای بابل درباره‌ی بزه‌کاری نبونید - واپسین پادشاه کلدانی بابل - آغاز می‌شود (سطرهای 4 تا 8). سپس با شرح جست‌وجوی مردوک برای یافتن پادشاهی درستکار، گماردن وی کورش را به پادشاهی همه‌ی جهان، و سبب شدن‌اش به فتح بی‌ستیزه‌ی بابل، ادامه می‌یابد (سطرهای 9 تا 15). به دنبال آن، کورش به زبان اول شخص، القاب و تبارنامه‌ی خود را ارائه می‌کند (سطرهای 20 تا 22) و اظهار می‌دارد که آرامش کشور را تأمین و تضمین کرده (سطرهای 22 تا 26) و برای خود و پسرش «کبوجیه»، برکت مردوک را به دست آورده است (سطرهای 26 تا 30). او شرح می‌دهد، پرستش مردوک را که هنگام شهریاری نبونید نادیده انگاشته شده بود، تجدید کرده و به مردمان تبعیدی، اجازه‌ی بازگشت به زادگاه‌شان را داده است (سطرهای 30 تا 36). سرانجام، پادشاه، نوسازی دیوارهای باروی بابل را ثبت می‌کند (سطرهای 36 تا 43) و گزارش می‌دهد که در جریان کار بازسازی، کتیبه‌ای از «آشوربنیپل» (Ashshurbanipal) را دیده است (سطرهای 43 تا 45).
متن استوانه‌ی کورش را در واقع، روحانیان مردوک، با الهام از الگوهای کهنِ نو - آشوری، به ویژه کتیبه‌های آشور بنیپل (627-668 پ.م.) ترتیب داده‌اند. استوانه‌ی کورش با چنین محتوایی، یک نمونه از بنا- نوشته‌های میان‌رودانی است که در زیرساخت دیوارهای باروی بابل، به یادبود بازسازی آن به دست کورش، گذاشته شده بود (Dandamayev, pp. 521-2).

- Dandamayev, M. A., "The Cyrus Cylinder": Encyclopaedia Iranica, vol. 6, CostaMesa, Calif., 1993

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ پان‌ترکیست نوآمده و هیجان‌زده‌ای به نام «رهگذر» ضمن یادداشتی، ادعا می‌کند که 99 درصد نام مناطق جغرافیایی آذربایجان «ترکی» است! وی سپس با نمایاندن اوج نادانی خود، با انکار اصالت ایرانی آذربایجان، نام‌های آذری «آراز» و «قزل اوزن» را از ما می‌طلبد و «سبلان» را به «ساوالان» تبدیل و تحریف می‌کند به خیال این که بدین ترفند، توانسته است این نام را ترکی کند!!
به گمان‌ام هر مکتب رفته‌ای بداند که نام اصلی رود «قزل اوزن»، «سفید رود» است و حتا اکنون نیز این نام مورد استفاده است. در هیچ یگ از آثار تاریخی - جغرافیایی پیش از عصر سلجوقی، جز «سفید رود» نام دیگری به این رود اطلاق نشده و از آن دوران به بعد است که به این رود، «قزل اوزن» نیز گفته شده و حتا در عصر مغولان، «هولان موران» هم خوانده می‌شود (دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص206). جالب آن که در متن پهلوی «بُن‌دَهش» نیز، در فهرست نام رودهای ایران از «سفیدرود» جاری در آذربایجان یاد شده است (ترجمه‌ی مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369، ص75). اما، ما رودی به نام «آراز» نمی‌شناسیم و در متون کهن تاریخی - جغرافیایی اثری از چنین نامی نیافتیم. ولی رودی را می‌شناسیم که در یونانی به آن آراخس (Araxes)، به ارمنی Erask و در فارسی و عربی «ارس» گفته می‌شود. حال، پان‌ترک‌ها نام فارسی «ارس» را تحریف کرده، «آراز» گفته‌اند، خطایی است که تاوان‌اش را به زودی پس خواهند داد.
چند کلمه‌ای نیز درباره‌ی نام‌های جغرافیایی آذربایجان بگوییم. «ابن‌خردادبه» جغرافی‌نگار سده‌ی سوم هجری، شهرهای آذربایجان را چنین برمی‌شمارد: «مراغه، میانج، اردبیل، ورثان، سیسر، برزه، سابرخاست، تبریز، مرند، خوی، کولسره، موقان، برزند، جنزه شهر پرویز، جابروان، ارومیه، سلماس، شیز، باجروان» (المسالک و الممالک، ص 120-119؛ همچنین: ابن‌فقیه، مختصر البلدان، ص 128؛ ابن‌حوقل، صورة الارض، ص100-81). ما که در این فهرست نامی ترکی نیافتیم، شما چه طور؟!
همین فرد، در ادامه یادداشت خود می‌نویسد که در ایلیاد هومر از رودخانه‌ای به نام «آقسی» نام رفته و آن را به صورت: آق (= سفید) + سی (= آب) تجزیه می‌کند! اما وی نمی‌گوید در کدام چاپ و صفحه از کتاب «ایلیاد» چنین نامی آمده است (چون اساساً چنین چیزی در آن کتاب وجود ندارد)، و نمی‌داند که در زبان یونانی حرف «ق» وجود ندارد که هومر فرضاً بخواهد نامی را به صورت آقسی نقل کند. دیگر آن که واژه‌ای به صورت «سی» و به معنای «آب» در زبان ترکی وجود ندارد. واژه‌ی متناظر با «آب» در زبان‌های ترکی عثمانی، تاتاری و قزاقی Su و در زبان‌های ترکمنی، ازبکی و ایغوری Suv است.
+ فردی به نام «اردبیلی» مدعی شده است که در تاریخ طبری، جلد1، ص 293 و تاریخ بلعمی، جلد1، ص 3-262 و… گفته شده است که آذربایجان در دست ترکان است! اما در آن کتاب‌ها و در آن جلد و صفحه‌ی اشاره شده چنین مطلبی موجود نیست! نویسنده‌ی این پیام، مأخذ دیگری را نیز به صورت: «اصفهانی، 1346، ص131» ذکر کرده است. اگر منظور وی از این نام، «حمزه‌ی اصفهانی» است، در کتاب وی «سنی ملوک الارض و الانبیاء» نیز چنین مطلبی وجود ندارد. جالب آن که خود جناب اردبیلی نیز اعتراف کرده است که چنان مطالبی را ندیده و از جای دیگری نقل کرده است! به هر حال ما منتظریم که از تمدن هفت هزار ساله‌ی ترکان در ‎آذربایجان (!) مدارکی بسیار بسیار بیش‌تر از این دو - سه مأخذ جعلی ببینیم و دریافت کنیم.