| برگزیدگان عجم |
| ساعت ۱:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
ایران باستان، در نگاه ایرانیان مسلمان روزگاران بعد، عصری رازآلود، و در عین حال ستایش برانگیز بود. ایرانیان پس از اسلام، در نوشتارهای خود، شاهان اسطورهای ایران را - که دارای نیروهای فوقبشری میانگاشتند - شگفتزده، میستودند و دودمان ساسانی را نمونه و الگوی برترین و عالیترین شیوهی حکومت و شهریاری میدانستند. هر چند ایرانیان، دین کهن خود را وانهاده بودند اما دین جدید و حاکمان بیگانهی آنان هرگز نتوانستند مانع از پیوند و پیوستگی ایرانیان با گذشته و گذشتگانشان گردند؛ بل که ایرانیان همواره در پی احیا و برقراری اخلاق و آداب و فرهنگ دیرین زادبوم خود در میان حاکمان غیرایرانیشان بودند. |
|
| کورش، افتخار ایران |
| ساعت ۱:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
بیگمان، به باور بیشینهی ایرانیان فرهیخته و غالب مورخان منصف، «کورش کبیر» یکی از برجستهترین شخصیتهای تاریخ ایران است. بخشیدن چنین پایگاه و منزلتی به کورش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتابناک او - که این خود، نمودار هوشیاری و دانایی سیاسی و نظامی کورش و نشانهی توانایی والا و سامانمندی حکومتاش در ممکن ساختن اداره و تدبیر چنین قلمرو پهناوری است - بل که از آن روست که وی در طول دوران شهریاری خود، به شیوهای سخت انسانی و مردمدارانه رفتار و حکومت کرده بود؛ حقیقتی که در غالب متون تاریخی بازتاب یافته و ملل بیگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزیر به اعتراف ساخته بود. چنان که بابلیان در سدهی ششم پیش از میلاد، کورش را کسی میدانستند که صلح و امنیت را در سرزمینشان برقرار ساخته، قلبهایشان را از شادی آکنده و آنان را از اسارت و بیگاری رهانده است؛ انبیاء یهود (قومی که در قرآن [جاثیه/16] به خواست خداوند، سرور همهی مردم جهان دانسته شده و دیناش، توحیدی و وحیانی) وی را مسیح و برگزیدهی خداوند و مجری عدالت و انصاف میخواندند، و یونانیان که کورش آنان را در کرانههای آسیای صغیر مقهور قدرت خویش ساخته بود - با وجود خصومتی که غالباً با پارسها داشتند - در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی مینگریستند. «آخیلوس» هماورد ایرانیان در نبرد ماراتون، دربارهی کورش مینویسد: «او مردی خوشبخت بود، صلح را برای مردماناش آورد… خدایان دشمن او نبودند؛ چون که او معقول و متعادل بود»؛ هردوت میگوید که مردم پارس، کورش را «پدر» میخواندند و در میانشان، هیچ کس یارای برابری با وی را نداشت [هینتس، 1380، ص 100]؛ گزنفون مینویسد: «پروردگار کورش را علاوه بر خوی نیک، روی نیک نیز داده و دل و جاناش را به سه ودیعهی والای "نوعدوستی، دانایی، و نیکی" سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشکلی را طاقتفرسا و هیچ خطری را بزرگ نمیپنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و ناماش تا به امروز در دلهای بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است» [سیرت کورش کبیر، ص 4]. وی میافزاید: «کدام وجودی مگر کورش از راه جنگ و ستیز صاحب امپراتوری عظیمی شده است ولی هنگامی که جان به جان آفرین داد، همهی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ این عنوانی است که به "ولی نعمت" میدهند نه به وجودی "غاصب"» [همان، ص 8-367]. |
|
| تزیینات کاخهای هخامنشی |
| ساعت ۱:٠٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
پارسیان با بهرهگیری از سنتهای معماری کاخهای ستوندار رایج در مناطق مرتفع مشرف بر میانرودان و هنر ایونیها (Ioni)، در تزیینات کاخهای خود از سنتهای هنری کهن مردمانی استفاده کردهاند که در پی کشورگشاییهای کوروش و داریوش به شاهنشاهی نوپای پارس پیوسته بودند. ویژگی بارز این سنتهای هنری، پیچیدگی آن بود که خود ریشه در آمیزش هنری آن داشت. |
|
| نظامی گنجوی، سخنور بزرگ پارسی |
| ساعت ۱:٠۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد و معروف به حکیم نظامی گنجوی . از اعاظم شعرای فارسی زبان است . وی در حوالی سنه 530 ق. از مادری کردنژاد در گنجه بزاد و همه عمر خود را در گنجه به زهد وعزلت به سر برد و تنها سفری کوتاه مدت به دعوت سلطان قزل ارسلان به سی فرسنگی گنجه کرد و از این پادشاه عزت و حرمت دید. از شاعران همزمان خویش با خاقانی ارتباط داشته است و در مرگ او رثایی گفته است . از شاهان معاصر[با خود،] با اینان مربوط بوده است: فخرالدین بهرامشاه حکمفرمای ارزنگان از دست نشاندگان قلج ارسلان که کتاب مخزن الاسرار را به نام او به نظم درآورده است، اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین بدو تقدیم شده است، و طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده است، نصرةالدین ابوبکربن جهان پهلوان اتابک آذربایجان که شرفنامه به نام او مصدر است، و چند تن دیگر از امرا واتابکان آن سامان. در تاریخ وفات نظامی هم چون تاریخ ولادتاش اختلاف است، حاجی خلیفه 596 و آذر بیگدلی 589 و هدایت 576 و تقی الدین کاشی 606 و مولف نتایج الافکار 602 ق. بنا به تحقیقی که آقای دکتر صفا کرده است با احتساب 84 سال عمر نظامی و فرض این که وی در سال 530 ولادت یافته باشد عدد 614 برای سال درگذشت او به صواب نزدیکتر می نماید. مدفن او در گنجه است. |
|
| تاریخ آموزش و پرورش درایران باستان –3 |
| ساعت ۱:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
نوشتهی: سورنا گیلانی |
|
| خاستگاه خط پارسی باستان |
| ساعت ۱٢:٥۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
نوشتهی: رودیگر اشمیت |
|
| تاریخ آموزش و پرورش درایران باستان –2 |
| ساعت ۱٢:٥٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
نوشتهی: سورنا گیلانی |
|
| گویش انارکی |
| ساعت ۱٢:٥٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
"انارک" شهرکی با 2100 نفر جمعیت در منطقهی بیابانک، واقع در شمال شرقی شهر نایین است. گویش انارکی پیوند نزدیکی با گویش نایین دارد، و هر دو اعضای شبکهی همتافتهای از گویشهای محلی هستند که عموماً «گویشهای مرکزی» ایران خوانده میشوند. |
|
| تاریخ آموزش و پرورش درایران باستان -1 |
| ساعت ۱٢:٥٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
نوشتهی: سورنا گیلانی |
|
| آذربایجان به روایت استرابو |
| ساعت ۱٢:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
"استرابو" جغرافی نگار برجستهی یونانی (سدهی یکم میلادی)، در بخشی از اثر ارزنده و پرمحتوای خود "جغرافیا" (کتاب 11، فصل 13 بند 3-1) گزارش بسیار سودمند و باارزشی را از تاریخچه و وضعیت سرزمین آذربایجان ارائه داده است که متن کامل آن را در ادامه میخوانید. مطالب داخل قلاب [] از من است: |
|
| افسانهی یهودی هامان |
| ساعت ۱٢:٥۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
بنا به داستان کتاب "استر"، هامان یک درباری برجستهی احشوروش/ Ahashwerosh (خشایارشا؟) بود. وی در این کتاب به عنوان شخصیت منفی و شرور داستان به تصویر کشیده شده است: او از مردخای (Mordecai)، کسی که در دربار شاه حضور داشت اما احترام هامان را با تعظیم کردن به جای نمیآورد، بیزار بود. هامان برای تلافی این بیحرمتی، نقشهی کشتار همهی یهودیان قلمرو پادشاهی، و به دار آویختن مردخای را ترتیب داد. اما او بر اثر مدخلهی شهبانو "استر"، که مردخای وی را تحریک کرده، و شاه را وادار به لغو نقشههای هامان نموده بود، سقوط کرد. پایان داستان چنین است که هامان و ده پسرش به فرمان شاه به دار آویخته شدند و مردخای به مقام سابق هامان ترفیع داده شد. داستان کتاب استر را منابع تاریخی تأیید نمیکنند، و شخصیت هامان میتواند به کلی خیالی و ساختگی باشد. در عین حال، با توجه به برخی جزییات دیگر در این داستان، به نظر میرسد که نام وی میتواند با محیط سدهی پنجم پ.م. متناسب باشد. |
|
| تاریخ نخستین اشکانیان |
| ساعت ۱٢:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
خاستگاه مردم پارتی کمابیش مبهم و تیره است. استرابو (11/515) گزارش میدهد که نخستین ارشک (پارتی: Arshak، یونانی: Arsaces) مردی سکایی از قبیلهی نیمه بیابانگرد پرنی/ Parni، بخشی از مردم Dahi، که بیابانگردانی بودند که در امتداد رود جیحون یا تجند زندگی میکردند، بود که به پارت حمله کرد و آن را فتح نمود. استرابو به گفتهی کسانی نیز اشاره میکند که مدعیاند ارشک فردی بلخی بود که پس از شورشی ناکام از دست دیودوتوس/ Diodotus ، حاکم بلخ، گریخت. ژوستین (61/1) نیز با روایت سکایی بودن ارشک همداستان است. تحلیل ریچارد فرای () آن است که ما میتوانیم خاستگاه پرنی اشکانیان را باور داشته باشیم، اما محتملتر است که ارشک و مردم وی با مهاجرت به پارت درآمده باشند، تا آن که با هجوم و حمله. این مردم مهاجر تا پیش از این که اندکی قبل از 250 پ.م. به سوی جنوب، به داخل ایالت پارسی پرثوه/ Parthava (پارت) حرکت کنند، با نام "پارتی" شناخته نمیشدند. اشارات منابع هخامنشی و یونانی نخستین به "پارتیان"، به اهالی پیشین پرثوه راجع است و نه به پارتیهای اشکانی. |
|
| گویش بهدینان |
| ساعت ۱٢:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
گویش "بهدینان" یکی از گویشهای مرکزی ایران است که "بهدینان" (= مردم نیکدین)، یعنی زرتشتیانی که در یزد و کرمان و شهرکها و روستاهای پیرامون آن زندگی میکنند، یا از آن منطقه آمدهاند، بدان سخن میگویند. این گویش را خود بهدینان "دری" میخوانند و دیگران "گبری" (gawr در گویش بهدینان ="مرد زرتشتی"؛ gabr در فارسی ="کافر، آتشپرست"). |
|
| ایر = آریایی |
| ساعت ۱٢:٤٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
ایر/ er (پارسی میانهی کتیبهای: er، با املای: 'yly؛ جمع: eran، با املای: 'yl'n) یک عنوان قومی، برابر -ariya پارسی باستان و -airya اوستایی، به معنای "آریایی" یا "ایرانی" است. هیچ دلیل بسندهای برای تمایز و تفاوت معنایی حالت مفرد er و حالت جمع eran وجود ندارد و ارجاع قومی آن مسلّم است. بنابراین، ترجمهی واژه ی پارسی میانهی کتیبهای er به "نجیبزاده" منطقی نمیباشد. Er پارسی میانه ممکن است از شکل مندرج در زبانهای ایرانی باستان، مانند -airya اوستایی، گرفته شده باشد؛ در واژگان مرتبط با تبلیغات سیاسی و دینی ساسانیان، احتمالاً در نتیجهی تأثیرات سنت اوستایی، حالتهای دیگری نیز از این واژه یافته میشود. |
|
| سازمان دربار هخامنشیان |
| ساعت ۱٢:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
اسناد ایلامیزبان تخت جمشید گواهی میدهند که نمایندگان بسیاری از مردمان امپراتوری در تخت جمشید کار میکردند، و این که مترجمان بسیار زیادی برای هماهنگ کردن آنان مورد نیاز بود؛ به همین گونه، در شوش نیز هیأتی از مترجمان برای کارمندان کشوری وجود داشت که از همهی بخشهای امپراتوری، که از مصر تا هند گسترده بود، میآمدند (مانند سیلوسون ساموسی؛ هردوت3/140). بخش عمدهای از کارکنان دربار هخامنشی (نانواها، آشپزها، متصدیان شراب و…) از میان مردمان مغلوب امپراتوری استخدام میشدند. |
|
| سنگنبشتهی داریوش در شوش |
| ساعت ۱٢:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
سنگنبشتهی پارسی باستان معروف به DSe، بنانبشتهای متعلق به کاخ داریوش کبیر در شوش است. محتوای این نبشتهی ارزشمند، وجوه بسیار جالب توجهی را از منش فردی، اصول درخشان جهانداری، و اندیشههای مردمدارانهی سیاسی داریوش بزرگ به نمایش میگذارد و خواننده را با اندیشه و کردار ستایشبرانگیز و بیمانند بزرگترین پادشاه تاریخ ایران آگاه میسازد. |
|
| مفهوم آب در فرهنگ ایران باستان |
| ساعت ۱٢:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
چنان که گفته شده است، زرتشتیان را به راستی میتوان پریستاران آب و آتش خواند؛ آنان حتا در این بزرگداشت آب، آشکارا سنتی کهنتر را دنبال میکردند. ایرانیان باستان به آب به عنوان سرچشمهی حیات، که گیاهان، جانوران، و انسانها را میپرورد، حرمت مینهادند. در کیهانشناسی آنان، آب دومین آفرینش از هفت آفرینش (پهلوی: dahishnan) بود که درون جهان تقسیم شد. آب نیمهی زیرین "آسمان" گویسان را فراگرفت، بدین سان، همهی آبها در پایین زمین قرار دارند. دریای بزرگی با نام اوستایی Vourukasha (پهلوی: وَرکَش، فراخکرد) وجود داشت که "جای گرد آمدن آبها" بود (ویدیوداد21/15). این دریا را رودی اسطورهای به نام Harahvati Aredvi Sura* تأمین میکرد؛ و دو رود دیگر از آن جاری و ناشی میشد: "ونگهوی دایتیا" Vanghvi Daitya (پهلوی: وِه دایتی یا وِه رود) به سوی شرق و "رنگها" Rangha (پهلوی: اَرَنگ) به سوی غرب. به نوشتهی بندهش (ترجمهی م. بهار، ص 74)، این رودها، که زمین را در برگرفتهاند، در دریای جذر و مد دار Pititka (پهلوی: پوتیک) پاک میشوند و سپس آب آنها به دریای فراخکرد باز میریزد (ویدیوداد 5/19-18؛ بندهش، همان جا). در مرکز دریای فراخکرد کوه Us.hendava برآمده که پیرامون قلهی آن بخارهایی که به صورت ابرهای بارانی پراکنده شده بودند، گرد میآیند (بندهش، ص73؛ یشت 8/33-32). بنابراین، همهی آبهایی که در زمین جاری میشوند یا بر آن فرو میریزند، از فراخکرد میآیند. کوچکترین چشمه یا قطرهی شبنم را میتوان نمایندهی کل آفرینش آب دانست. از آن جا که این آفرینش برای زندگی ایرانیان باستان ضروری و بنیادین بود، ظاهراً برای پاک و زیا نگاهداشتن وی، برای آن قربانیهایی میکردند. |
|
| بیبی شهربانو |
| ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
"بیبی شهربانو" زیارتگاه اختصاصی مسلمانان در دامنهی تپههای مجاور شهر ری در جنوب تهران است. افسانهی منسوب و بازبسته بدین زیارتگاه چنین است که: "شهربانو" دختر واپسین پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم (51-632 م.)، به دست اعراب اسیر گشت و به مدینه برده شد و در آن جا به همسری حسین به علی درآمد و برای وی، پسری را به نام علی زینالعابدین، چهارمین امام شیعه، به دنیا آورد. پس از نبرد کربلا (61 ق/680 م.) شهربانو در حالی که دشمنان شوهر کشته شدهاش وی را تعقیب میکردند، به ایران گریخت. آنان زمانی به شهربانو نزدیک شدند که او به شهر ری رسیده بود، و از سر درماندگی به خواندن خداوند میکوشید؛ اما به جای "یاالله" (Yallah)، زبان خستهاش "یا کوه!" (Ya kuh) ادا کرد، و کوه به گونهی معجزهآسایی گشوده شد و شهربانو زنده از میان صخرههای آن گذشت. در این محل، در زمان خود زیارتگاهی بنا شد که شاید تنها زنان و اولاد ذکور پیامبر از آن دیدار میکردند. |
|
| اسب در اوستا |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
سرودهای اوستایی، به ویژه یشتهای کهن، حاوی ستایشهای بسیاری دربارهی "اسب" (هندواروپایی: ek'uo*، اوستایی: aspa، پارسی باستان: asa/aspa، پارسی میانه: اسپ) هستند. اسبان تندرو از جملهی بیشترین عطایای خواستار شدهای بودند که Ashi، ایزدبانوی نبکبختی، میبخشید (یشت 17/12). خود ایزدان نیز دارای اسبانی زیبا بودند: "چهار تیزپای (اسب) تکرنگ، سپید، جاودانه، پرورش یافته با خوراکی مینَوی، با سمهای پیشین نعل شده با طلا و سمهای پسین نعل شده با نقره" گردونهی میترا را میکشیدند (یشت 10/125)؛ چهار اسب سپید نیز گردونهی Sraosha (سروش) را میکشیدند (یسن 57/27 به بعد). ایزدِ سرور اسبها، Durvaspa ="دارای اسبان درست" نام داشت، در حالی که Verethraghna (ورثرغنه، بهرام) و Tishtriya (تیشتر)، ایزد به جنبش درآورندهی ابرها، به شکل و هیأت اسبی به رنگ سرخ روشن نمایان میشدند (یشت 14/9؛ 8/18). |
|
| قوم کاسپین |
| ساعت ۱٢:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
"کاسپیها" (یونانی: Kaspioi) مردمانی باستانی ساکن در امتداد کرانهی جنوب غربی دریای مازندران بودند. این که آنان در شمال یا جنوب رود Kura اقامت داشتهاند، روشن نیست. این نام در زبان ایرانی باستان گواهی نشده است (شاید Kaspiya* یا واژهای مانند آن بوده)؛ نام کاسپی احتمالاً در اسم "قزوین" (برگرفته از Kaspen*) به جای مانده است، که در ملتقای چندین جادهی منتهی شونده به این منطقه از طریق گذرگاه به آسانی عبورپذیری از میان کوههای البرز قرار دارد. نامهای دریای کاسپین (he Kaspia thalassa)؛ کوه(های) کاسپین (ta Kaspia ore، یعنی قفقاز؛ استرابو 11/2/15)؛ و به اصطلاح دروازهی کاسپین (hai kaspiai/Kaspiades pylai) همگی بر اساس نام این مردم چنین خوانده شدهاند. |
|
| امپراتوری داریوش |
| ساعت ۱٢:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
کورش و کمبوجیه ایلام، ماد، لودیه، بابل، مصر، و چند ایالت شرقی ایران را در یک فدراسیون آزاد از شهربانیهای مستقل و تابع یک نظام مالیاتی نامنظم، جای دادند و ادغام کردند (هردوت3/89؛ 3/29-120؛ 4/67-165، 05-200؛ بسنجید با: DB 3.14, 3.56). آنان سخت متکی به مأموران غیر پارسی و نهادهای دایر ایالتهای فرمانبردار بودند، و همین امر، باور به خودگردانی کشورهای تابعه را در میان بزرگان ایران و گونهای ملیگرایی را در میان ملتهای مغلوب پرورش داده بود. این تمایلات در 522 پ.م. منجر به نابسامانی و شورش و فروپاشی فدراسیون هخامنشی گردید. بدین سان، داریوش با وظیفهی فتح دوبارهی شهربانیها (satrapies) و جمع و ساماندهی آنها درون یک امپراتوری نیرومند رویارو شد. هنر نخستین سال پادشاهی داریوش، آفرینش حقیقی یک امپراتوری واقعی، برای نخستین بار بود: یک ساختار دولتی مبتنی بر ارتش، طبقات اجتماعی معینی که وفاداریشان به پادشاه بود و نه به برخی از نواحی جغرافیایی خاص، و فرّهی (charisma؛ یعنی آگاهی و نیروی اخلاقی یک انسان) داریوش. وی بدین نکته پی برده بود که یک امپراتوری زمانی میتواند رشد و پیشرفت کند که دارای نیروی نظامی، اقتصاد و نظامهای حقوقی درست و بیعیبی باشد، چنان که از این دعای او بر میآید: «[باشد که] اهورهمزدا این کشور را از سپاه [دشمن]، قحطی و دروغ بپاید» (DPd 15-17). داریوش به محض آن که قدرت را به دست گرفت، امپراتوری خویش را بر پایههایی استوار ساخت که برای نزدیک به دو سده ماندگار بود و حتا سازمان دولتهای آینده را نیز، شامل امپراتوریهای سلوکی و روم، تحت تأثیر قرار داد. |
|
| آخرت شناسی در گاثاها |
| ساعت ۱٢:٤٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
مفسران جدید متون اوستای کهن مایل به کمینه ساختن وجود یا اهمیت آخرت شناسی در آنها هستند. این پژوهشگران گاثاها را اصولاً متونی آیینی، و در روح و جوهره نزدیک و شبیه به سرودهای ودایی میدانند که هدف پیشوای دینی از آفرینش آنها، فراهم آوردن نیکبختی و حمایت [ایزدان] برای خود و جهان است. طرفدار چنین دیدگاهی، "هلموت هومباخ" (Helmut Humbach) است، هر چند وی اهمیت اندکی بدان بخشیده است (Die Gathas des Zarathustra, Heidelberg, 1959, I, p. 74)، و "ژان کلنز" (Jean Kellens) که وجود آخرت شناسی خاصی را در بافت آیینی گاثاها پذیرفته است ("L'eschatologie mazdeenne ancienne" in S. Shaked and A. Netzer, eds., Irano-Judaica 3, 1994, pp. 49-53). با وجود این، دیگر پژوهشگران از سنت زرتشتی در بازیابی پیشآگاهی برخی از انگارههای اصلی آخرت شناسی در گاثاها، که سپستر توسعه یافته و جایگاهی مرکزی را در دین زرتشتی به دست آورده است، پی روی میکنند. با وجود پیشرفتهای کلان حاصل شده در فهم گاثاها، این متون هنوز بسیار پیچیده و مبهماند و تفسیرهای گوناگون را برمیتابند. |
|
| استان فارس در عصر ساسانی |
| ساعت ۱٢:٤٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
سنگنبشتهی پارسی میانه- پارتی شاپور یکم در بیشاپور، آغاز عصر ساسانی را در 6/205 م. قرار میدهد. این موضوع دلالت میکند بر این که آغاز تمایلات و کششهای سیاسی ساسانیان در ارتباطی نزدیک با رویاروییهای پارت- روم در دوران Severian، از یک سو، و از سوی دیگر با ستیزه و جدال میان برادران "بلاش" ششم و "اردوان" چهارم قرار داشت. با وجود این، باید در فهم و دریافت این تمایلات بلندپروازنهی ساسانی به عنوان نشانه و دلیل فروپاشی سیاسی در عصر متأخر امپراتوری پارتی، محتاط و هشیار بود. کامیابیهای - همزمان با خیزش اردشیرِ - اردوان در برابر روم (.Dio Cassius, 78.26.3 ff) و مرحله و دورهی طولانی تحکیم و یکپارچه سازی امپراتوری نخستین ساسانی، بیشتر دلالت میکند بر این که پارتها (و خود ساسانیان؟) در آغاز، رویدادهای ناحیهی فارس را به عنوان درگیریهایی که به لحاظ منطقهای محدود به پادشاهی پارسیهای تحت انقیاد بود، ملاحظه کرده و دریافته بودند، و این که برآیند مصیبتبار جنگ "هرمزجان" تنها با نگاه به گذشته اجتناب ناپذیر و حتمی به نظر میآید. |
|
| دریای اسطورهای فراخکرد |
| ساعت ۱٢:۳٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
فراخکرد (Fraxkard) شکل پارسی میانهی واژهی اوستایی Vourukasha، به معنای "دارای شاخابههای پهناور"، نام اقیانوسی کیهانی در اسطورههای ایران است. برپایهی اسطورهای محفوظ مانده در کتابهای پهلوی، در آغاز آفرینش، Tishtar / Tishtriia، ایزد باران، ابرها را برانگیخت و بر سراسر زمین باران فرو ریخت. سپس مینوی باد (Wad) آب فرو ریخته را روبید و آن را به سوی انتهای جهان پیش راند، که از آن آب، دریای "فراخکرد" پدید آمد (بندهش، ترجمهی مهرداد بهار، ص 64؛ گزیدههای زادسپرم3/12). چنین گفته شده است که فراخکرد در دامنههای جنوبی البرز (Haraburz) واقع شده و یکسوم زمین را فراگرفته است. بخشی از فراخکرد نیز گرداگرد Xwanirah (خونیره)، سرزمین مرکزی جهان، را در برگرفته است (زادسپرم3/35). رود اسطورهای Aroduui Sura Anahita (ارودویی سورا اناهیتا)، که احتمالاً جانشین عنوان کهنتر Harahuditi* است، به درون این دریا میریزد (یشت 5/4). گفته میشود که فراخکرد شامل یکصد دریاچه (war) به نام "چشمههای Ardiwsur" یا "سرچشمههای دریا" است که بزرگی هر کدام 1800 فرسنگ میباشد (بندهش، ص73؛ زادسپرم3/12). از فراخکرد دو رود بزرگ به نامهای Arang و Wehrod سرچشمه گرفته و جاری میشود سپس گیتی را دور میزند و پاکیزه میشود و به دریای فراخکرد باز میپیوندد (بندهش، ص 65). در این دریا جذر و مد و جنبشی وجود ندارد (بندهش، ص86). فراخکرد انبار و مخزن اصلی باران است (ویدیوداد21/4؛ دینکرد، ویراستهی مدن، 108/5 و به بعد). هنگامی که آبهای آن به Hugar / Hukairiia ی بلند، قلهی البرز، بر میشود، در آن جا پاک و پیراسته میگردد. بخشی از آن به فراخکرد باز میریزد و باقیاش به صورت نم و تراوش آب به همهی جهان میرسد (بندهش، ص124؛ مینوی خرد، ترجمهی احمد تفضلی، ص62). در مرکز فراخکرد، کوه Us.hendauua (پهلوی: Usindam) واقع است و گرداگرد قلهی آن، بخارهایی که به صورت ابرهای بارانی به سراسر زمین میگسترد، گرد میآید (یشت 8/33-32). برپایهی یک روایت، آبهایی که از Hugar به فراخکرد جاری میشود، نخست بر این کوه فرو میریزد (بندهش، ص71، 73؛ دادستان دینیگ92/5). |
|
| آموزش و پرورش در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
از آموزش و پرورش کودکان در عصر هخامنشی نکات اندکی دانسته است. در دو سند ایلامی به دست آمده از تخت جمشید، پیشنویسی شده در بیست و سومین سال پادشاهی داریوش یکم (499 پ.م.)، از «پسرانی پارسی [که] رونویسی کنندهی متوناند» یاد شده است؛ متنهای مورد بحث، گزارشهای ثبت شدهی تحویل گندم به 29 نفر و تحویل شراب به 16 نفر هستند. ممکن است که این پسران، خط میخی پارسی را، که احتمالاً تنها برای چند دبیر دانسته بود، فرا میگرفتند؛ چرا که این خط بیشتر برای نگارش سنگنبشتههای حاکی از پیروزی و توفیق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و کارمندان بلندپایهی پارسی، نانویسا بودند، و بدین سبب از دبیران بیگانه (به ویژه نویسنده به زبان آرامی) در بایگانی دولتی استفاده میشد. |
|
| اشکانیان و پانترکیسم |
| ساعت ۱٢:۳٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
در عصر ناصرالدین شاه قاجار، نویسندهای به نام «محمدحسن اعتمادالسلطنه» با تألیف کتابی به نام «درر التیجان فی تاریخ بنی الاشکان» در بارهی تاریخ اشکانیان و بیشتر بر اساس نوشتههای تاریخی دوران اسلامی، کوشید تا در جهت اهداف سیاسی دولت قاجار، با ترکتبار ساختن اشکانیان و پیوند زدن دودمان ترکتبار قاجار بدانان، مشروعیتی تاریخی و ملی برای این قاجاریان در اصل غیرایرانی فراهم آورد، و البته اشکانیان بهترین سوژه برای این کار بودند، چرا که دانستههای موجود در مورد آنان بسیار اندک بود و از این رو، جعل هویت برای اشکانیان سادهتر مینمود. اعتمادالسلطنه با این اقدام خود، بعدها خوراک مناسبی را برای پانترکهای شرور و رواننژندی که در پی ترک ساختن همهی مردمان و اقوام عالماند، و سرانجام «پورپیرار» ی که قصد تخریب تمام تاریخ و گذشتهی پرافتخار ایران به نفع اهداف پانعربیسم دارد، فراهم آورد. |
|
| حکمت و حکومت از زبان داریوش |
| ساعت ۱٢:۳۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
بخش فوقانی آرامگاه داریوش بزرگ در «نقش رستم» دارای دو سنگنبشتهی 60 سطری به زبان پارسی باستان است (معروف به سنگنبشتههای DNa و DNb). در سنگنوشتهی نخستین (DNa)، داریوش پس از سپاسگزاری و یادکرد خداوند و تبارنامهی خویش، نام ایالتهای امپراتوریاش را برمیشمارد و در پایان آن، با بیانی شکوهمند میگوید: "ای مرد! فرمان خداوند در نظرت ناپسند نیاید. راه راست را ترک مکن؛ شورش مکن". |
|
| اندرز خسرو کوادان |
| ساعت ۱٢:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
متن زیر، اندرزنامهای است منسوب به «خسرو انوشیروان» پادشاه بزرگ ساسانی، مندرج در کتاب «متون پهلوی»، تألیف جاماسب آسانا، ترجمهی سعید عریان، 1371، ص 99-98. |
|
| قبیلهی گرمن |
| ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
Germanioi، به یونانی (همچنین: Karmanians، Carmanians)، نام یک قبیلهی ایرانی باستان شاغل به کشاورزی بوده است (هردوت1/125). از آن جا که این اشاره تنها یادکرد این نام از سوی هردوت است (نام Germanioi از فهرست وی دربارهی خراجگزاران داریوش و نیز فهرست بنیچههای خشایارشا غایب است)، میتوان Germanioi را با نام Karmanioi، که "استفانوس بیزانتی" از آن یاد کرده، مطابق دانست. سپستر، "نئارخوس" (Nearchus) به آنان به عنوان اهالی «کرمانیا» (Carmania) اشاره نموده و اظهار کرده است که «آنان مانند پارسهایی که با آنان همسایه بودند میزیستند و سازوبرگ رزمی یکسانی داشتند» (Indica 38.1). |
|
| پیآمدهای خویدوده! |
| ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
+ دوست صمیمی و ارجمندم آقای بابایادگار، از این که از میان استدلالهای متعدد و متکثر ارائه شده در متن مقاله، با نادرست و بیبنیاد خواندن تصریحات نقل شده از "یادگار زریران" و "ارداویرازنامه"، با تکیه بر ترجمهی انگلیسی اینترنتی آنها، کل بحث را به زیر سوال بردید، حقیقتاً متعجب شدم. نقل قولهای آورده شده در متن مقاله از یادگار زریران و ارداویرازنامه، مبتنی بر چاپهای موجود و معتبر این آثار در ایران است که هر کسی میتواند آنها را ببیند و دریابد که در این نقل قولها خطا و اشتباهی رخ نداده است؛ ضمن آن که من نیز در کار پژوهشی خود آن قدر سهلانگار و سرسری نیستم که بخواهم عمداً یا سهواً چنان خطایی بزرگی را در نوشتهی خود مرتکب شوم. نقل قولهای آورده شده از آن دو اثر و آثار دیگر که متوجه به نمونههای ثبت شدهی عمل خویدوده بود (موضوع بند 6)، در برابر تصریح خود متون زرتشتی به وجود و رواج ازدواج با خویشان در دین زرتشت، اهمیت بسیار اندکی دارد و متأسفانه، هیچ یک از منتقدان استدلالهای این مقاله، به این نکته (موضوع بند 7) توجه کافی را مبذول نکردهاند. بابایادگار عزیز، در آن بند از ارداویرازنامه البته به عمل خویدودهی ارداویراز با خواهراناش و سن آن خواهران (!) اشاره نشده، و در نوشتهی من نیز چنین ادعایی وجود ندارد، بل که به عنوان یک نمونهی ثبت شدهی ازدواج با خویشان، بر اساس تصریح آن بند، اشاره کردهام که خواهران اردوایراز، زن وی بودهاند. این را نیز بیافزایم که در تمام متون زرتشتی، حتا در گاهان، "هوتسا" همسر ویشتاسپ دانسته شده است. به هر حال تصور نمیکنم که چنان ایراداتی بر دو نمونهی ثبتشدهی خویدوده (و یا تأکید بر شرمساری فرضی اردشیر در ازدواج با دخترش)، بتواند دلیلی مبنی بر عدم وجود ازدواج با خویشان در ایران باستان باشد. |
|
| خویدوده؛ فریضهای زرتشتی |
| ساعت ۱٢:٢٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
با به میان آمدن یادداشتی دربارهی اصل «خویدوده» (بخوانید: خیدوده) در میان زرتشتیان و پاسخهای مخالفی که بدان داده شد، اینک بازگشایی کامل و جامع موضوع، بایسته است: |
|
| نام همدان |
| ساعت ۱٢:٢٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
در سنگنبشتهی داریوش یکم در بیستون، نام شهر همدان به صورت پارسی باستان Hamgmtana [همگمتانه] (DB 2.76ff.)؛ ایلامی Ag-ma-da-na؛ اکدی A-ga-ma-ta-nu آشکار میشود. این نام معمولاً به عنوان واژهای اشتقاق یافته از han-gmata* ="[محل] گردهمآیی" تفسیر گردیده و نتیجه گرفته شده است که، پیش از شکلگیری دولت ماد، در این جا گونهای جلسه و شورای مردمی برگزار میشد (هردوت1/97، به شورایی مادی که شاه Deioces را تعیین و منصوب کرد اشاره نموده، اما محل آن را مشخص نساخته است). احتمال اطلاق واژهی ایلامی برساخته شدهی hal.mata.na* (= سرزمین مادها) به این شهر وجود ندارد، چرا که پایتخت ماد "سرزمین" خوانده نمیشد یا نامی ایلامی نداشته است. لُرد کورزن (Curzon)، با ملاحظه این که هفت شهر به نام Ecbatana وجود داشت که چهار تای آن در ایران واقع بود، اظهار داشت که این نام صرفاً معرف پایتخت یا شهری پادشاهی بوده است. |
|
| یادمانهای باستانی استان فارس |
| ساعت ۱٢:٢۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
دورهی پیشتاریخی: باستانشناسان تنها تعدادی از تپههای بیشمار پیشتاریخی واقع در کوههای فارس را کاویده و بررسی نمودهاند. بیشتر فعالیتهای آنان بر جلگهی "مرودشت"، در مرکز استان فارس متمرکز شده بود: در تل باکون، تل دروازه، تل گاپ، تل مُشکی، تل تیموران، تل شقا، تل نخودی در پاسارگاد، و تل ریگی در فیروزآباد. محل شدیداً ویران واقع در "تل ملیان" در شمال غربی جلگهی مرودشت، دارای ارج و اهمیت بسیار است، چرا که وجود جایگاه شهر باستانی «انشان»، مرکز پادشاهی انشان و جزیی از پادشاهی ایلام از هزارهی سوم پ.م. را اثبات کرد؛ "انشان" همان قلمرویی را دربر میگرفت که دیرتر، "پارس" ایرانی دربر داشت. حفاریهای انجام شده در این حوزه، بخشی از چینههای ایلامی را با معماری ماندگار آجری- گلی، و نیز بازمانهایی را از تصرفات پارتی و ساسانی آشکار ساخته است. برجستهترین بازماندههای دورهی ایلامی در فارس، آثاری از صخرهنگاریهای ایلامی در زیر و کنار برجستهنگاریهای بهرام دوم ساسانی (93-274 م.) در نقش رستم در کنارهی شرقی جلگه، و برجستهنگاریهایی ستایش برانگیز بر بلندی «کورانگون» واقع در درهی "فهلیان"، میباشند؛ بیشتر صخرهنگاریهای ایلامی در غربیترین نقطهی رشته کوه زاگرس وجود دارند. |
|
| قلعه بذ؛ پایگاه بابک |
| ساعت ۱٢:٢٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
«بَذ» یا «بذان» (احتمالاً دو مکان) عنوان منطقهای کوهستانی (کوره) در آذربایجان و مرکز "خرمیان/ خرمدینان" بوده است (ابنندیم، ویراستهی تجدد، ص 07-406). در این ناحیه، قلعهی "بذ" واقع بود که در طی شورش بابک خرمی علیه خلافت عباسی (837م./222ق. - 816م./ 201ق.) به اقامتگاه و مرکز فرماندهی وی مبدل گردید. «بذ» مابین آذربایجان و اران، در نزدیکی رود ارس (مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص75؛ ج6، ص187؛ ج7، ص63-62، 24-123؛ ابودلف، ص6؛ یعقوبی، ج1، ص529)، در یک فرسنگی اردبیل قرار داشت (ابنخردادبه، ص121). از آب و هوای ابری و مهگرفتهی آن، «ابودلف» (الرسائل الثانیه، ترجمهی س. ا. طباطبایی، 1354، ص47-46) و «یعقوبی» (بلدان، ج1، ص30- 528) یاد کردهاند. |
|
| بازرگانی در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱٢:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
«بابلستان» قطبی بزرگ در امر بازرگانی میان ایالتهای غربی آسیای کوچک، فنیقیه، فلستین، و مصر از یک سو، و سرزمینهای جنوب و شرق میانرودان از سوی دیگر بود. در آسیای کوچک، بازرگانان بابلی مواد رنگی، آهن، مس، قلع و شراب خریداری میکردند. در آسیای کوچک، آهن و نقره استخراج میگردید و در قبرس و امتداد بخش فرادست دجله، مس؛ در منطقهی اخیر سنگ آهک نیز استخراج میشد. بابلیها از مصر و سوریه برای رنگرزی پارچههای پشمی و سفید کردن پارچه و نیز برای شیشهسازی و پزشکی، زاج سفید میآوردند. همچنین "مصر" طلا، عاج، آبنوس و دیگر کالاهای تجملی را تهیه میکرد. اشیایی را که صنعتگران و افزارمندان یونانی در Naucratis در دلتای نیل ساختهاند، حتا در آسیای مرکزی نیز یافته شده است. هردوت (3.6) به تحویل خمرههای شراب فنیقیه به مصر اشاره میکند؛ این اطلاعات را کشف کوزههای دارای نبشتههای فنیقیهای در مصر، و نیز پاپیروس آرامیزبانی که به «شراب از صیدون» آورده شده به مصر اشاره میکند، تأیید مینماید. فنیقیه و سوریه چوب سرو، رنگ، شیشهآلات، و دیگر مصنوعات ارزنده را صادر میکردند. |
|
| از حماسهی ملی تا فردوسی |
| ساعت ۱٢:٢٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
ایرانیان باستان، همچون بیشتر مردمان کهن، بی گمان برخوردار از چندین منظومهی حماسی و پهلوانی بودهاند؛ اما آن آثار اینک بر جای نمانده است. سرودهای اوستا (یشتها) حاوی اشارههایی بسیار به کردارهای پهلوانانه و شیطانی شخصیتهایی است که از "شاهنامه"ی فردوسی بر ما شناخته شدهاند؛ مانند: Yima-xshaeta (جمشید)، Dahaka (ضحاک)، Thraetaona (فریدون)، Keresaspa (کرشاسپ)، Frangrasiian (افراسیاب)، Kauui-usan (کاوس)، Haosrauuah (خسرو)، Tusa (توس)، Vaesaka (ویسه)، Vishtaspa (گشتاسپ)، و Spentodhata (اسفندیار). به واسطهی این اشارات میتوان مضمون کهنترین شکل افسانههای حماسی ایران را با حدی از قطعیت، بازسازی نمود. |
|
| زبانهای ایرانی میانه –3 |
| ساعت ۱٢:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
+ نوشتهی: دکتر احسان یارشاطر |
|
| زبانهای ایرانی میانه –2 |
| ساعت ۱٢:۱٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
+ نوشتهی: دکتر احسان یارشاطر |
|
| زبانهای ایرانی میانه -1 |
| ساعت ۱٢:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
+ نوشتهی: دکتر احسان یارشاطر |
|
| زبان پارسی باستان |
| ساعت ۱٢:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
+ نوشتهی: دکتر محمد معین |
|
| نگاهی به فرهنگ آندرونوو |
| ساعت ۱٢:٠٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ کلمات کلیدی: |
|
(عصر متأخر برنز هندوایرانیان در آسیای مرکزی) |
|
| مفهوم قانون در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱٢:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«-Data» (داته) اصطلاح ایرانی باستان برای «قانون» است (در اصل، data-m صفت فعلی خنثا از ریشهی -da ="قرار دادن، گذاشتن"، از این رو "[قانون]گذاری/ وضع کردن"؛ بسنجید به ترتیب با Gesetz آلمانی و law انگلیسی) هم در متون اوستایی (اوستایی کهن و نو: -data) و هم در سنگنبشتههای شاهانهی هخامنشی (پارسی باستان: -data) گواهی گردیده است. این اصطلاح ایرانی باستان به زبانهای برخی از اقوام و مردمان مجاور، در طی دورهی هخامنشی و دوران آینده، راه یافته بود؛ مانند ایلامی: da-ad-da-um، da-at-tam، da-tam، da-ad-da-(-ma)، بابلی نو: da-a-ta/ti/tu، عبری: -dt، آرامی کتابی: d't، dat، آرامی کتیبهای: dt-h، سریانی: dt-'، ارمنی: dat (بسنجید با پارسی میانه و نو: داد). |
|
| سکه و ضرب سکه در عصر اشکانی |
| ساعت ۱٢:٥۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
اشکانیان سکهی زرین ضرب نمیکردند، مگر احتملاً به صورت مدالوارههای تشریفاتی. مهمترین سکهی آنان، «دراخم» (drachma) سیمین بود، برپایهی استاندارد آتیک و وزنی حدود چهار گرم که عملاً در سرتاسر دورهی پارتی بدون تغییر ماند. در عصر اشکانی، سکههای «چهار دراخمی» (tetradrachm) نیز ضرب میشد، هرچند با گذشت زمان، بسیار کمبها و پست گردید و جز آن، اغلب کمتر از 16 گرم وزن داشت. واحدهای پولی کوچکتر، نسبتاً کمیاب بودند. از آن جا که ضرب رسمی سکهی طلا وجود نداشت، نسبت پولی ثابتی میان سکههای طلا و نقره موجود نبود، هرچند در بازار نسبت ارزش آن دو، مابین 1:15 و 1:13 نوسان داشت. نسبت دادوستد میان سکههای سیمین و مسین، همانند بود. ضرابخانههای اصلی اشکانی در همدان و سلوکیهی واقع در کنار دجله قرار داشت، هرچند ضرابخانههای دیگری نیز به طور پراکنده، دایر و فعال بودند. نبشتههای روی سکهها (سجع) معمولاً به زبان یونانی بودند و برای زمانی نسبتاً دراز، اشکانیان نظام تاریخگذاری سلوکی را دنبال میکردند. بر سکههای اشکانی، نام ضرابخانهها گنجانده نمیشد، با وجود این، سکههای بسیاری، حامل طغراها و سرسکههایی هستند که ممکن است با ادارهی ضرابخانهی داخلی یا مأموران ویژه ارتباط داشتهاند. |
|
| شهرسازی در عصر ساسانی |
| ساعت ۱٢:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
وجود جزء ترکیبی کمابیش الزامی نام شاه- حامی در عنوان شهرها، بر اهمیت سیاسی بنیانگذاری شهرها در ایران عصر ساسانی دلالت میکند. هرچند ممکن است بسیاری از اسناد موجود با گونهای بازسازی شهرها یا جابهجایی مکانهای موجود ارتباط داشته باشند، اما شماری از پایهگذاریهای اصلی، که طرح و الگوی استاندارد آن، سامانهی (system) راستگوشهای خیابانهاست، شناخته شدهاند. هممرکزی استثنایی و طرح و نقشهی شهر مدوّر اردشیر- خره (Ardashir-khorra) میتواند عزم و تصمیم شخصی اردشیر یکم را برای نمایش انگارههای کیهانشناختی و اجتماعی- سیاسی برآمدن امپراتوریاش را منعکس و نمودار سازد. |
|
| قوم آسیانی |
| ساعت ۱٢:٥۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
Asii یا Asiani عنوان مردمان کهن بیابانگردی از آسیای مرکزی است که حدود 130 پ.م.، به فرمانروایی یونانی بر باکتریا (Bactria) پایان دادند. به نوشتهی استرابو، Geography 11.8.2 (اگر روایت دستنویس موثق باشد)، باکتریا (Bactriane) را چهار قومی که از کشور شمال سیحون آمده بودند، از کف یونانیان ربودند: Asioi، Pasianoi، Tochario، و Sakarauloi. "پُمپیوس ترُگوس" (Prologus 41 of the Historiae Philippicae) فتح باکتریا را تنها به دو قوم Saraucae و Asiani نسبت میدهد؛ اما بعداً Tochari ها نیز یاد میشوند. ترگوس (Prologus 42) به ضمیمهای نیز دربارهی reges Tocharorum Asiani interitusque saraucarum اشاره میکند. وی در آن نوشته، یا رویدادی را گزارش داده ("که آسیانیها شاهان تخاری شدند، و این که Saraucae نابود شد")، یا چه بسا این گونه در نظر داشته و گفته است که آسیانیها دودمان یا طبقهی حاکم تخاریها در زمان فتح باکتریا بودند. مطابقت Asioiی استرابو و Asianiی ترگوس آشکار است: این دو اصطلاح به ترتیب، اسم اصلی و یک ترکیب وصفی ایرانی را با -ana-* نشان میدهند. نه Asiani و نه Saraucae در گزینهی ژوستین (Justin) از تاریخ (Historiae) ترگوس یاد شدهاند. به نوشتهی ژوستن (Epitome 42)، فرهاد (Phraates) دوم، شاه پارتی (127-7/138 پ.م.)، گروههای سکایی را به نبرد خویش علیه آنتیخوس (Antiochus) هفتم در حدود 130 پ.م. فراخواند؛ در پی شکست آنتیخوس، سکاها پارت را تاراج و ویران ساختند و فرهاد را کشتند (127 پ.م.). میان این رویدادها و سقوط باکتریای یونانی، ارتباط آشکاری موجود است؛ چون هر دو مورد افزایش فشار بیابانگردان سکا (Saka/Scythian)ی فراسوی سیحون را آشکار و روشن میسازند. تصور میشود که استرابو و ترگوس هر دو، این آگاهیها را از کتاب Parthicaی آپولودورس آرتمیتایی (Apollodorus of Artemita) فراهم آوردهاند، کسی که از سکاهای آسیای مرکزی به واسطهی مشاهدات و تجربیات شخص خود، آگاهی داشت. |
|
| القاب شاهان هخامنشی |
| ساعت ۱٢:٤٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
عبارات شاهانهی رسمی و تشریفاتی، چنان که در بیانیههای سلطنتی به درستی گواهی گردیده، دارای گوناگونی و دگرگونی بسیاری در حدود و ابعاد خود است. کاملترین شرح ارائه شده در این زمینه، بندهای یکم تا سوم از سنگنبشتهی بیستونِ داریوش بزرگ (DB I.1-3) است: «من داریوش [هستم]، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ، نوهی ارشام، یک هخامنشی». این عبارت دارای چهار جزء و رکن است که به طور مجزا و جداگانه نیز در نبشتههای شاهانه به کار رفته و جملگی به طور نمونهوار، متضمن عنوان ایرانی غربی xshayathiya [خشایثیه] (پارسی میانه و نو: "شاه") هستند. این اصطلاح به گمان، مشتقی وصفی از اسم معنی نخستین xshay-atha* [خشَی- اثه] (= حکومت، شهریاری) با ریشهی فعل ایرانی xshay* [خشَی] (آریایی: kshai* = "فرمانروایی کردن، سلطنت کردن") است. بدین سان، پادشاه به فردی اطلاق گردیده «که به واسطهی پادشاهی، ممتاز و متشخص است». این لقب (xshayathiya) ممکن است وامواژهای از زبان مادی در واژگان پارسی باستان باشد. عنوان صرف xshayathiya چنان به فراوانی دیده و یافته میشود که گویی واژهای مخفف است. |
|
| تأثیرات فرهنگی ایران بر ارمنستان |
| ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
در حوزهی فرهنگی، پذیرفتاری ارمنستان از تأثیرگذاری ایران، در سه مرحلهی اصلی رخ داده است: |
|
| قلهی مقدس دایتی |
| ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«چگاد دایتی» (Chagad-i Daiti یا Daitya)، لفظاً به معنای «قلهی قانون» (بسنجید با اصطلاح اوستایی -daitiia ="قانونی")، نام قلهای از کوه اسطورهای Harburz (فارسی: البرز؛ نام کنونی رشته کوه البرز از عنوان این کوه اسطورهای برگرفته شده است) واقع در ایرانویج (Eranwej) در میانهی جهان است. املاهای گوناگون "دایتی" (d'yty[y], ydy-, yk-, یا y'-) به وامواژهای اوستایی اشاره و دلالت میکند (زیرا که حرف k- پایانی، نمودار واکهی بلند در واژههای وام گرفته شده از زبان اوستایی است). |
|
| تأثیرات فرهنگی مصر بر ایران باستان |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
به نظر نمیرسد که ایرانیان بر سنتهای مصری در زمینهی آثار هنری، معماری و پیکرسازی، در طول دو بار تسلط هخامنشیان بر مصر (402-525 پ.م. و 332-343 پ.م.)، یا حضور زودگذر ساسانیان متأخر در آن سرزمین (629-619 م.) تأثیر ماندگاری داشته باشند. اما به طور کلی، به نظر میآید که اثرگذاری مصر بر فرهنگ ایران در بیشتر همان موارد، صدق میکند. |
|
| زبان دری |
| ساعت ۱٢:٤٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
+ نوشتهی: ژیلبر لازار |
|
| رقص در ایران باستان |
| ساعت ۱٢:٤۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
تصویر رقاصان انفرادی و گروهی که بر سفالینههای به دست آمده از کاوشگاههای پیش- تاریخی ایران (مانند: تپهی سیلک و تپهی موسیان) نقش شده است، دیرینگی هنر «رقص» را در ایران گواهی میدهد. |
|
| دعای مقدس اهونور |
| ساعت ۱٢:٤٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«اهونور» (Ahunwar) شکل پارسی میانهی عبارت اوستایی Ahuna Vairya، نام مقدسترین دعای گاهانی است (یسن27/13 و غیره). این دعا، بر اساس عبارت آغازین آن، yatha ahu vairyo چنین نامیده شده است. متن دعای اهونور، نکات و مواد مهمی از آموزههای زرتشت را در بردارد (بسنجید به ویژه با یسن 29 و 53/9)، اما معنای دقیق و کامل آن همچنان مورد بحث است. یک ترجمهی ممکن از آن، چنین است: «چنان که سرور دنیوی برگزیده است، سرور روحانی نیز چنین است، برپایهی اشه (قانون الاهی)؛ [آن گونه که] بهجا آورندهی کردارهای نیکمنشانه در زندگی. و ملکوت مزدای اهورا ارزانی آنانی است که درویشان را همچون شباناند». |
|
| بلخ در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱٢:۳٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«باختر» (یونانی: Bactria) پس از الحاق به امپراتوری پارس به دست کورش بزرگ در سدهی ششم پ.م.، همراه با «مرو» (یونانی: Margiana)، دوازدهمین ایالت امپراتوری را تشکیل داد. ظاهراً این انضمام از طریق فتح به انجام نرسیده بود بل که ناشی از سازش و پیوند شخصی پادشاهیها بود. حقایقی که به این موضوع دلالت دارند، آن است که شهربان این منطقه همواره یکی از خویشاوندان نزدیک شاه بزرگ بود. و این که نظام اداری هخامنشی بدان راه نیافته بود. اشراف محلی، نقش بزرگی را در این ایالت ایفا میکردند و دارای همه گونه قدرت واقعی بودند. ثروت کلان این گروه را، سرشاری گنجینهی جیحون گواهی میکند. بلخ (یونانی: Bactra) موضع و جایگاه مسلطی را بر شاهراه سلطنتی رو به سمت هند به دست آورده بود. منافع حاصل از بازرگانی شرق- غرب، و نیز کشاورزی بسیار مترقی محلی، این ایالت را قادر به پرداختن خراجی چشمگیر (360 تالنت نقره در سال) ساخته بود. |
|
| آمازونها |
| ساعت ۱٢:۳۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«آمازون» (Amazon) عنوان نژادی افسانهای از زنان جنگجو در باورها، نوشتهها و هنر یونانی است. این نام به طور تخیلی به صورت a-mazos (= بدون پستان یا بزرگپستان) تعبیر و تفسیر شده است. اشتقاق این عنوان از ریشهی ایرانی کهن -maz* (= جنگیدن)، و استخراج اسم جمع ha-mazan* (= جنگجو) نیز مورد بحث است. |
|
| رود مقدس دایتیا |
| ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
Vanghvi Daitya (به معنای: Daitya ی نیک؛ پارسی میانه: Weh Daiti) نام رودی است مرتبط با «قانونِ» (اوستایی: -data، پارسی میانه و نو: داد) دینی، که در نوشتههای محققانه غالباً با رود “جیحون” (Oxus / آمودریا) یا یکی دیگر از رودهای منطقهی شمال شرقی ایران مطابقت داده شده است. با وجود این، به باور برخی پژوهشگران، به نظر میرسد که در اوستا، ونگهوی دایتیا به ویژه با رود «هلمند» در سیستان منطبق بوده است (cf. G. Gnoli, The Idea of Iran, Rome, 1989, p. 53). گفته میشود که عبارت اوستایی vanghuya daityaya = “دایتیای نیک (در حالت اضافی)”، «ایرانویج» (اوستایی: airyana-vaejah =“پهنهی آریایی”) را توصیف میکند؛ به باور «امیل بنونیست»، عبارت کامل airyanem vaejo vanghuya daityaya =“پهنهی آریایی دایتیای نیک”، در اوستا (ویدیوداد1/2)، نام اصلی ناحیهی Airyana Vaejah (ایرانویج) است. |
|
| هدیه دادن در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱٢:۳٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
عطایای پادشاه: از جمله کردارهای مشخص یک فرمانروای شایسته، چنان که در سنگنبشتههای سلطنتی هخامنشی و نیز در منابع یونانی نشان داده شده است، کیفر قاعدهمند بزهکاران و شورشیان و پاداش سخاوتمندانهی نیکوکاران و فرمانبُرداران وفا دار بود (cf. DNb 16 f.; Herodotus, 7.27 ff.). اشخاص پیشگفته را که یونانیان با عنوان euergetai یا orosangai (از -varusanha* مادی) توصیف کردهاند، نامشان در دربار، همراه با ذکر کارهای بزرگ، امتیازات (که میراثبردنی بود)، و افتخاراتشان، ثبت و فهرست میشد. آنان پاداش خود را ممکن بود به شکل بخشودگی مالیاتی (یونانی: ateleia)، تقربیابی ویژه به پادشاه، و/ یا برخورداری از ملک (یا درآمدها و عایدات آن)، اشیاء گرانبها و نفیس (مانند: گردبند زرین، بازوبند، جامههای گرانبها، سلاح، ظروف [که گاهی دارای نوشته بود]، اسبهایی با لگامهای زرین و…) یا شرکت در ضیافتهای غذای سلطنتی (سفرهی پادشاه)، دریافت دارند. بدین ترتیب، شخصیتهای مفتخر شده از سوی شاه، بر سنگنگارههای هخامنشی و در جاهای دیگر نمایانده شدهاند، و دلایلی موجود است برای باور کردن این که امتیازات و افتخارات این گروه، آشکارا و در نظر عموم، پذیرفته و مسلم بوده است (برای نمونه، در ضیافتهای غذای سلطنتی [یونانی: tykta از واژهی ایرانی -tauga*])؛ موقعیتها و مناسبهایی که پادشاه در آنها به این افراد عطایایی میبخشید، میتوانست روز تولد شاه (Herodotus, 9.110)، انتخاب وارث سلطنت (Plutarch, Artaxerxes 26.3)، یا جلوساش بر تخت شهریاری (Ctesias, in Jacoby, Fragmente, no. 688, F 15, 49) باشد. از سوی دیگر، به نظر میرسد فرمانبُرداران سابقاً افتخار یافتهای که بعداً خیانت آنان آشکار گردیده بود، عموماً امکان داشت که از امتیازات و عطایایشان محروم گردند، و در بدترین حالت، حتا آشکارا شکنجه و اعدام شوند. با وجود این، روایات یونانی شامل بُنمایهی (motif) فرمانروای بزرگوار و بخشایشگر نیز میشود (cf. Aelian, 6.14). |
|
| دین زرتشت در چین |
| ساعت ۱٢:۳٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
به نظر میرسد که دین زرتشت در اوایل سدهی ششم میلادی، احتمالاً در نتیجهی تماسهای دیپلوماتیک با ایران، به چین راه یافته است. دین زرتشت در چین با نام Hsien (خوانده میشود: Xian؛ چینی میانهی کهن: xen) شناخته شده است و با نویسهای (graph) تحریرگشته که در زمینههای دیگر به ندرت یافته شده و همین امر مایهی شگفتی گردیده است؛ واژهی Hsien در واقع فقط یک گونهی نوشتاری تلفظ واژهی چینی t'ien/tian به معنای "آسمان/ ملکوت"، به گویشی کهن است. واژهی بوداییِ چینی T'ien (= آسمان/ ملکوت) یا t'ien-shen (= خدای آسمان) مترادفی برای واژهی سنسکریت deva (= خدا) بود و همین موضوع نیز گواهیست برای گوناگونی تلفظ hsien در کاربرد و تداول بودایی. استعمال اصطلاح بودایی deva برای اشاره به خدای ایرانیان، تعمیمِ کاربردی طبیعی است. در این زمینه، اصطلاحات خاص بیشتری مانند huo-shen (= خدای آتش) و huo-hsien (= دیو آتش) نیز یافته شده است. در کتاب Shming (نوشته در حدود 200م.) گفته شده است که تلفظ واژهی t'ien (= آسمان/ ملکوت) با x (خ)یی آغازین، و نه با t'، مشخصهی اختصاصی مناطق مرکزی چین، شامل دو پایتخت دودمان Han، یعنی Ch'ang-an و Lo-yang بود، حال آن که تلفظ این واژه با t' آغازین، با مناطق واقع در خط ساحلی شرق چین پیوستگی داشت. چنین به نظر میرسد که در سدهی ششم میلادی، تلفظ این واژه با x آغازین، به «سرزمین درون گذرگاهها»، که منطقهی Ch'ang-an است، منحصر بود، هر چند که این ناحیه تا آن زمان به منطقهای مردابی تنزل یافته بود. آن چه ناروشن است، این است که چرا واژهی t'ien هنگامی که برای اشاره به دین زرتشت به کار میرفت، همواره بدین شکل خاص (hsien) تلفظ میگردید، حتا پس از این که Ch'ang-an یک بار دیگر در زمان دودمانهای Sui و T'ang پایتخت شده و این مشخصهی محلی را از دست داده بود. |
|
| آسیای میانه در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱٢:۳۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
تاریخ آسیای میانه در حقیقت با انعکاس فتوح کورش بزرگ در این منطقه، آغاز میشود. هردوت (I.205-14) به ما میگوید که کورش در نبرد با قوم ماساگت (Massagetai)، احتمالاً گروهی از سکاها، در 530 پ.م. جان باخت، و وجود شهرکی در درهی فرغانه به نام کوروپلیس (Cyropolis) یا کورسخته (Cyreschata) که در کتاب Arrian (4.3.1) و در تاریخ لاتین اسکندرِ Curtius (7.6.16) گواهی گردیده (شهر Kurkath سدههای میانه)، جملگی دلالت میکنند که فتوح کورش بزرگ دستکم تا میانههای آسیای مرکزی امتداد داشته است. |
|
| آتورپات، بنیانگذار آذربایجان |
| ساعت ۱٢:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
آتورپات (Aturpat، به یونانی: Atropates؛ به معنای: حمایت شده از [ایزد] آتش؛ بسنجید با نام اوستایی "Aterepate" در یشت13/102 که ممکن است اشاره به همین فرد باشد) شهربان (satrap) ماد و فرمانده سربازان ماد، آلبانیا (اران) و Sacsene (سکاهای قفقاز) در نبرد Gauggamela در سال 331 پ.م. بود (Arrian, Anabasis 3.8.4). او تا کشته شدن داریوش سوم در 330 پ.م. به وی وفادار ماند، سپس به اردوی مقدونیان پیوست. اسکندر در اوایل همان سال از همدان (یونانی: Ecbatana) عبور کرد، اما پیشتر حکومت ماد را به Oxydates واگذار کرده بود (ibid., 3.20.3; Quintus Curtius, Historiae 6.2.11)؛ ولی در 7-328، اسکندر اخوداتس را که وفاداریاش زیاد مورد اطمینان نبود، برکنار کرد و آتورپات دوباره در مقام خود برقرار گشت (Arrian, 4.18.3; Quintus Curtius, 8.3.17). |
|
| داریوش دوم هخامنشی |
| ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
داریوش دوم، ششمین شاهنشاه هخامنشی بود (فرمانروایی: فوریه 423 تا مارس 403 پ.م.). او تا پیش از پادشاهی، شهربان (Satrap) ایالت «هورکانیا» (یونانی: Hyrcania؛ گرگان) بود، و «داریوش» نام برتختنشینی وی؛ یعنی نامی که در زمان دستیابی به سلطنت برگزیده بود. نام اصلی وی، در منابع کهن به صورت «اخوس» (Ochus، به یونانی) و به بابلی: U-ma-kush یا U-ma-su گزارش گردیده است. شاید نام پارسی باستان وی Vauka* یا Va(h)ush* (= نیک) بوده است. پدر وی اردشیر یکم (425-465 پ.م.) و مادرش یک بابلی بود. از این رو، نویسندگان یونانی داریوش دوم را نامشروعزاده (یونانی: nothos) انگاشتهاند، هرچند این لقب در منابع نسبتاً متأخر آشکار شده است (Pausanias, 6.5.7). برپایهی گزارش کتزیاس (Jacoby, Fragmente 688 frag. 15.47.51) داریوش دوم پس از پادشاهی کوتاه دو برادر ناتنیاش، خشایارشای دوم (24-425 پ.م.) و سگدیانوس (Sogdianus یا Sekyndianus؛ 424 پ.م.) بر تخت نشست. با وجود این، در اسناد معاملاتی بابلی، از این شاهان یادی نشده و داریوش دوم مستقیماً و بدون فاصله جانشین اردشیر یکم میشود. منازعه و کشمکش بر سر سلطنت، احتمالاً باید در طی نخستین سال پادشاهی داریوش دوم رخ داده تا باشد، تا این که در تاریخی پیش از آن، چنان که نویسندگان یونانی بر این باورند (بسنجید با: Ctesias. in, Jacoby, Fragmente 688 frag. 15.47-49; Diodorus, 11.69.6, 12.7.1, 12.64.1). به نظر میرسد که آثار چنان کشمکشی در بایگانی تجارتخانهی بابلی خانوادهی مورشو (Murashu) بازتاب یافته است: در دومین سال پادشاهی داریوش دوم اخوس، در این بایگانی شمار اسناد مربوط به گروگذاری (رهن) افزایش یافته که شاید ناشی از مطالبات مالیاتی و نظامی سال نخست پادشاهی داریوش بوده است. |
|
| کتاب ارژنگ |
| ساعت ۱٢:٢٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«ارژنگ» (به ایرانی میانه: Ardahang) عنوان یکی از کتابهای غیرمذهبی مانی است. این اثر، دفتری از نقاشیها و پیکرنگاریهای رنگی برای ارائهی شرحی مصور از جنبههای بسیار مهم آموزههای ثنوی (dualistic) مانوی بود. ارژنگ احتمالاً ذیل و ضمیمهای - اما یقیناً جداگانه - را بر کتاب «انجیل زنده/ انجیل بزرگ»، یکی از آثار مذهبی مانوی، تشکیل میداد. از این اثر همراه با دیگر کتابهای نوشتهی مانی، در متون پارتی یاد شده است. ارژنگ در نوشتههای قبطی مانوی، Eikon خوانده شده و از تصویر (eikon) مانی که در جشن بما (Bema) بر تختی پیشاروی جماعت مؤمنان قرار داده میشد، مشخص و متمایز گردیده است. به این کتاب، همچنین با عنوان دربردارندهی تصاویری از داوری نهایی آخرت، اشاره گردیده است. در نوشتهای چینی، "چکیدهی آموزهها و شیوههای تعلیم مانی، بودای روشنی"، «Men-ho-i بزرگ» خوانده شده (براساس پیشنهاد امیل بنونیست، از صفت bungahig* و آن هم از bungah پارتی به معنای "بنیان، شالوده" برگرفته شده) که به صورت «نقاشی دو اصل بزرگ» ترجمه و تفسیر گردیده است و ظاهراً اشاره به کتاب ارژنگ دارد. |
|
| کتاب ارژنگ |
| ساعت ۱۱:٥٧ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«ارژنگ» (به ایرانی میانه: Ardahang) عنوان یکی از کتابهای غیرمذهبی مانی است. این اثر، دفتری از نقاشیها و پیکرنگاریهای رنگی برای ارائهی شرحی مصور از جنبههای بسیار مهم آموزههای ثنوی (dualistic) مانوی بود. ارژنگ احتمالاً ذیل و ضمیمهای - اما یقیناً جداگانه - را بر کتاب «انجیل زنده/ انجیل بزرگ»، یکی از آثار مذهبی مانوی، تشکیل میداد. از این اثر همراه با دیگر کتابهای نوشتهی مانی، در متون پارتی یاد شده است. ارژنگ در نوشتههای قبطی مانوی، Eikon خوانده شده و از تصویر (eikon) مانی که در جشن بما (Bema) بر تختی پیشاروی جماعت مؤمنان قرار داده میشد، مشخص و متمایز گردیده است. به این کتاب، همچنین با عنوان دربردارندهی تصاویری از داوری نهایی آخرت، اشاره گردیده است. در نوشتهای چینی، "چکیدهی آموزهها و شیوههای تعلیم مانی، بودای روشنی"، «Men-ho-i بزرگ» خوانده شده (براساس پیشنهاد امیل بنونیست، از صفت bungahig* و آن هم از bungah پارتی به معنای "بنیان، شالوده" برگرفته شده) که به صورت «نقاشی دو اصل بزرگ» ترجمه و تفسیر گردیده است و ظاهراً اشاره به کتاب ارژنگ دارد. |
|
| آذربایجان در عصر ساسانیان |
| ساعت ۱۱:٤۸ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
واپسین شاه بزرگ پارتی، اردوان چهارم، همزمان با درگیری با اردشیر یکم بنیانگذار دودمان ساسانی، گرفتار کشمکش با برادرش بلاش ششم بر سر پادشاهی بود. پشتیبانان اردوان در ماد، آذربایجان، خوزستان و آدیابنه (Adiabene) نیرومندتر بودند. با وجود این، «گئو ویدنگرن» (G. Widengren, in La Persia nel Medioevo, Accademia Nazionale dei Lincei, Quaderno 160, Rome, 1971, p. 749) دلایل و نشانههایی یافته است مبنی بر این که عموم مردم «مادِ آتورپاتکان» (= آذربایجان)، متحد اردشیر یکم بودند. در هر حال، همین که اردشیر، اردوان را در سال 226 م. شکست داد و کشت، آذربایجان با مقاومت اندکی، تسلیم گردید. برجستهنگاری معروف ساسانی در سلماس، در نزدیکی دریاچهی ارومیه، که در آن تصویر اردشیر و چند تن دیگر ترسیم شده، به باور ویدنگرن، کاملاً محتمل است که یادبودنهادهای به مناسبت همین موفقیت بوده باشد. عقیدهی «والتر هینتس» (Iranica Antiqua 5, 1965, p. 159) مبنی بر این که، این برجستهنگاری، چیرگی اردشیر را بر ارمنیان یادآوری میکند، به نظر میرسد که اعتبار کمتری داشته باشد. |
|
| بازشناسی اصطلاح «عجم» |
| ساعت ۱۱:٤٦ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«عجم» نامی است که در ادبیات سدههای میانهی عربی، به غیر عربان امپراتوری داده و اطلاق میشد، اما به ویژه در مورد پارسیان (ایرانیان) به کار میرفت. در اصل، فعل «عَجَمَه» در زبان عربی صرفاً، «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن» معنی میدهد؛ بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخنگویان)، غیرعربان مراد شده است. در لغت عربی، در وهلهی نخست، فعل «عَجَمَه» متضاد «عَرَبَه» به معنی: "به روشنی سخن گفتن" است، به طوری که واژه «عُجْمَه» به متضاد واژهی «فَصْحَه» به معنی "بیآلایش، صحیح، زبان عربی" مبدل میشود. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم» برای اشاره به همهی گویندگان زبانهای غیرعربی - که با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به کار برده میشد؛ دقیقاً همانند یونانیان باستانی که اصطلاح barbaroi به معنی "ناروشن، یعنی غیر یونانی گویان" را در مورد همسایگانِ [به زعم خود] کمتر متمدنشان به کار میبردند. |
|
| ارمنستان در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱۱:٤٥ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
ارمنیان احتمالاً از «فریگیه» (Phrygia) برخاستهاند (Herodotus 3.19; Stephanus of Byzantium, Ethnika, s.v. Armenia). در نیمهی نخست سدهی ششم پ.م.، هنگامی که مادها ایشان را زیر فرمان خویش درآوردند، این مردمان، به سرزمین ارمنستان - که ناماش را بدانان بخشیده بود - به تازگی وارد شده بودند. فتوح کورش بزرگ، ارمنیان را فرمانبُردار پارسیان ساخت. اینان در زمان دستیابی داریوش یکم به قدرت، جداسری در پیش گرفتند، اما با دو بار لشکرکشی، نخست به فرماندهی «دادارشی» (Dadarshi)، که خود یک ارمنی بود، و بار دوم به سرداری «وهومیسه» (Vohumisa)ی پارسی، به شورش آنان پایان داده شد (DB 2.37-63). در همان زمان نیز در بابل، فردی ارمنی به نام «ارخه» (Arkha) پسر «هلدیته» (Haldita)، خود را پسر «نبونید» (Nabonid؛ واپسین شاه بابل) جا زد و شورش جدیدی را در آن جا برانگیخت (DB 3.78f.). در پیوند با گزارشهای چنین رویدادهایی در سنگنوشتهی داریوش در بیستون است که نامهای «Armina» (= ارمنستان) و «Arminiya» (= ارمنی) برای نخستین بار آشکار و بیان میشود و نویسندگان یونانی نیز همین عنوانها را به کار میبرند. این منابع، از نامهای «هی» (Hay؛ جمع: Hayk) که ارمنیان به خودشان و کشورشان اطلاق کرده و هنوز میکنند، سخنی به میان نیاوردهاند. |
|
| پایتختهای ایران پیش از اسلام |
| ساعت ۱۱:٤٤ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
* دورهی هخامنشی: از حدود اواخر سدهی هفتم تا اواسط سدهی ششم پیش از میلاد، هخامنشیان فرمانروایان محلی «انشان» (Anshan) در دشت بیضا و دیگر بخشهای منطقهی فارس بودند. کورش بزرگ شهر «پاسارگاد» را در زمان شهریاریاش بنیان نهاد و آرامگاهاش در آن جا، به گونهای زیارتگاه دودمانی تبدیل شد. پاسارگاد در زمان جانشینان کورش، به عنوان «شهر تاجگذاری» به جا ماند. گفته شده است که پرستشگاهی مختص به «ایزدبانوی جنگ» (که معمولاً همان "اناهیتا" دانسته شده) نیز در آن جا وجود داشته است. آرامگاه کورش در دوران اسلامی، با منسوب شدن به مادر سلیمان (با عنوان "گور مادر سلیمان") همچنان مقدس ماند و در زمان اتابکان سلغوری (668-543 ق.) این محل با افزودن چند کتیبهی عربی، یک مسجد و مدرسهای، آراسته گردید. |
|
| نظام شهروندی در عصر هخامنشی |
| ساعت ۱۱:٤۳ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
همهی اهالی آزاد شاهنشاهی هخامنشی، فرمانبرداران پادشاه پارسی به شمار میآمدند. با این حال، در برخی از بخشهای امپراتوری، گونههای کاملاً متفاوت سازمانهای سیاسی (مانند: مونارشی، الیگارشی، آریستوکراسی، دموکراسی، و تئوکراسی) غالب و متداول بود و، فرمانروایانی محلی که در امور داخلی خود مستقل بودند. به ویژه در شهرهای سنتاً خودگردان بابلی، اهالی آزاد آن که مالک زمینی در نزدیک حومهی شهر بودند، قانوناً شهروندانی برابر و همپایه تلقی میشدند که دارای حق عضویت در مجالس و مجامع مردمی برخوردار از حق داوری و صدور حکم در مسائل مالی و دیگر منازعات شخصی و جرایم محلی، بودند. آنان در آیینهای دینی معابد محلی شرکت میکردند و از برخی امتیازات اقتصادی، شامل سهمیههایی منظم از درآمدهای معبد، بهرهمند بودند. |
|
| درفش کاویان |
| ساعت ۱۱:٤٢ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«درفش کاویان» (Derafsh-e Kavian) نام پرچم افسانهای سلطنتی ساسانیان است. در شاهنامهی فردوسی (ویراستهی خالقیمطلق، ص 70-66، بیت 184 به بعد) چنین آمده است که «کاوهی آهنگر» در زمان شورش علیه «ضحاک» ستمگر، پیشبند چرمیاش را [به نشانهی قیام و اعتراض] به شکل یک پرچم، بر نیزهای چوبین آویخت. در نتیجهی این شورش، پادشاهی ایران به «فریدون»، شاهزادهای از خاندان کهن سلطنتی منتقل شد و او نیز پیشبند یاد شده را با طلا و زربافه و سنگهای گرانبها و شرابههای سرخ، زرد (یا آبی) و بنفش بیاراست و آن را «درفش کاویان» “= پرچم کی(ها)” (یعنی: Kaviها = شاهان) یا “= پرچم کاوه” نام نهاد. هر یک از شاهان آینده نیز گوهرهایی بدان افزودند، آن گونه که درفش، در شب، بسان خورشیدی میدرخشید. |
|
| ایران و ایرانشهر |
| ساعت ۱۱:٤٠ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
نوشتهی: دیوید مکنزی |
|
| توانایی زبان فارسی در معادلسازی |
| ساعت ۱۱:۳٩ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
مقالهی زیر، نوشتاری بسیار گویا و شیوا از روانشاد دکتر محمود حسابی - دانشمند بزرگ و فقید ایرانی - است (مندرج در ماهنامهی «طلایه»، مهر و آبان 1374، ص 11-7) که توانایی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژهسازی، در مقایسه با بسیاری دیگر از زبانهای جهان، با شرح و بیانی علمی و روشمند، به نمایش میگذارد و به دشمنان فرهنگ و هویت اصیل ایرانی، پاسخی کوبنده و درهمشکننده میدهد. |
|
| آذربایجان در عصر هخامنشیان و سلوکیان |
| ساعت ۱۱:٢٩ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
در دوران هخامنشی، «آذربایجان» بخشی از ایالت (شهربانی، Satrapy) «ماد» بود. هنگامی که امپراتوری هخامنشی فروپاشید، «آترپات» (Atar-pat؛ به یونانی: Atropates؛ به معنای: حمایت یافته از [ایزد] آتش) شهربان پارسی ماد، در سال 321 پ.م. خود را در شمال غربی این ناحیه (ماد) مستقل اعلام کرد. پس از آن، نویسندگان یونانی و لاتین، این قلمرو را Media Atropatene (= مادِ آترپاتان) یا بسیار کمتر، Media Minor (= ماد کوچک) نامیدند (مانند: Strabo 11.13.1; Justin 23.4.13). شکل کهن پارسی میانهی نام این ایالت «آتورپاتکان» (Aturpatakan) و شکل نوتر آن، «آدوربادگان» (Adurbadagan) است که در فارسی نو به «آذربایجان» تبدیل شده است. آترپات موفق به حفظ مناسباتی خوب با اسکندر شد. در ازدواج معروف گروهی سرداران مقدونی با دختران پارسی در شوش، در سال 324 پ.م.، دختر آترپات به ازدواج Perdiccas - نایب السلطنهی اسکندر - درآمده بود (Arrian 6.4.5). پس از مرگ اسکندر، وی بر فرمانروایی قلمرواش، باقی گذاشته شد (Diodorus Siculus 18.3.3) و دودمان فرمانروایی دیرپایی را در آذربایجان، بنیان نهاد. |
|
| ارتش در عصر اوستایی |
| ساعت ۱۱:٢٧ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
چند و چون امور نظامی «مردم اوستایی» - یعنی ایرانیان شرقی که در میانشان زرتشت برخاست و ادبیات اوستایی توسعه یافت - را میتوان از اشارات پراکندهی یافته شده در بخشهای کهن متون اوستایی که از طریق مقایسههای زبانشناختی با اصطلاحات «ودایی» و اشارات موجود در روایات متأخر تکمیل شده، استنباط نمود. «ویدیوداد» (فرگرد 14/ بند9) فهرستی دوازده فقرهای را برای تجهیز کامل یک «جنگجو» ارائه میکند. اما این فهرست، بسیار متأخر جلوه میکند و شاید، حتا شیوهی ساسانی را نشان میدهد، بنابراین نمیتوان در این جا از آن بهره گرفت. |
|
| پیآمدهای حملهی مغول به ایران |
| ساعت ۱۱:٢٦ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
ی. پ. پتروشفسکی (*) |
|
| شاه- بانوان ایران |
| ساعت ۱۱:٢٥ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
بوران (Boran) (به فارسی: پوران/ Puran) شهبانوی ساسانی، دختر خسرو (دوم) پرویز و نخستین بانوی پادشاه ایران است. سکههایی تاریخگذاری شده از سالهای نخست و دوم و سوم پادشاهی وی در دست است. او در فاصلهی 17 ژوئن 629 تا 16 ژوئن 630 م. بر تخت سلطنت نشسته بود، و مطابق گزارش "Sebeos"، در بهار سال 630 م. و در پی قتل «شهروراز» غاصب؛ هر چند که بوران همسر وی نبود بل که بایست بیوهی «کواد» دوم (شیرویه؛ پادشاهی در: 628 م.) بوده باشد. |
|
| زبان ایرانی آذری |
| ساعت ۱۱:٢٤ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«آذری» نام زبانی ایرانی است که در آذربایجان و تا پیش از گسترش زبان کنونی ترکی، بدان تکلم میشد. سخن گفتن به زبان «آذری» در آذربایجان، طی نخستین سدههای اسلامی، و نیز «ایرانی» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصریح و تصدیق شده است (Yarshater, 1989, p. 238). اینک همه همداستاناند و در واقع جای هیچ گونه تردید جدی وجود ندارد که پیش از ورود ترکان، مردم آذربایجان و زنجان نیز همانند مردم سایر مناطق ایران، به یکی از زبانهای ایرانی گفتوگو میکردند (هنینگ، ص 6-315). |
|
| خاستگاه اشکانیان |
| ساعت ۱۱:٢٢ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
منابع در دسترس ما، دربارهی خاستگاهِ نامدهنده - بنیانگذار دودمان اشکانی (از حدود 250 پیش از میلاد تا 226 پس از میلاد)، یعنی «ارشک» (211 - 274 پ.م.) [پارسی میانه: Arshak؛ یونانی: Arsaces؛ فارسی: اشک؛ از واژهی «Arshan» = مرد، دلیر] بسیار ناسازگار و متفاوتاند. در این منابع، ارشک به عنوان "راهزنی" که سرزمین «پارت» را با تهاجم و قتل شهربان آن تصرف کرده بود، معرفی شده (Justin 41.4; Ammianus Marcellinus 23.6.2)؛ یا به عنوان فردی "بلخی" که ترقی و خیزش «دیودتوس» Diodotus (فرماندار بلخ) را تحملناپذیر یافت و به پارت حرکت کرد و رهبری آن ایالت و طغیان علیه سلوکیان را به دست گرفت (Strabo 11.9.3)؛ یا به عنوان سرکردهی قبیلهی «پرنی» [1] از سکاهای «دهه (Dahae)» ای که پارت را اندکی پیش از شورش دیودتوس فتح کرد (ibid., 11.9.2). چهارمین روایت بر آن است که آندارگوراسِ Andragoras «پارسی» - که اسکندر شهربانی پارت را به او واگذار کرده بود - نیای شاهان آیندهی پارت بود (Justin 12.4.12). پنجمین روایت را «آرین» (Arrian) در کتاباش به نام Parthica فراهم آورده بود که اینک گم شده است، اما فوتیوس (Photius) کتاب مذکور را در این موضوع خلاصه کرده (Bibliotheca 58) و در سدهی دوازدهم میلادی، سینسلوس (Syncellus) نیز چنین خلاصهای را ترتیب داده است (Corpus Scriptorum Historiae Byzantinae XIII, ed. W. Dindorf, Bonn, 1829, p. 539). "خلاصهی فوتیوس" چنین شرح میدهد که: «برادران ارشک و تیرداد، پسر ارشک (Arsaces) و از اولاد فریاپیتس (Phirapites) بودند [سینسلوس: برادرانی بودند از نسل اردشیر پارسی]. «فرکلس» (Pherecles) [سینسلوس: Agathocles] که از سوی آنتیخوس ثئوس (Antiochus Theus) شهربان کشور آنان شده بود، به یکی از آن دو برادر بیاحترامی زشتی کرد. در پی این پیشآمد … آنان پنج مرد دیگر را به یاری خویش برگزیدند و با همدستی ایشان، فرد اهانتگر را کشتند و سپس، مردمشان را به شورش علیه مقدونیان و برپایی حکومتی از آنِ خود، وادار نمودند». |
|
| زبانفارسی؛ عامل وحدت ایران |
| ساعت ۱۱:۱٦ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
دوست گرامی و فرهیختهی ما جناب آقای کیوان محمودی، قبول زحمت نموده، نوشتار بسیار مفید زیر را جهت انتشار در این وبلاگ، ارسال نمودهاند. با سپاس از ایشان. |
|
| استوانهی کورش -1 |
| ساعت ۱٠:٥٩ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
استوانهی کورش (محفوظ در موزهی بریتانیا، شمارهی 90920)، استوانهی رسی چندقطعهای است با نوشتهای به زبان اکدی در 35 سطر که «هرمز رسام» در سال 1879م. هنگام حفاری در محوطهی باستانشناختی معبد مردوک بابل، آن را در زیرساخت بنا کشف نمود. قطعهی دوم استوانه که از آن شکسته و جدا شده بود و حاوی سطرهای 36 تا 45 است، پل - ریچارد برگر (Paul-Richard Berger) در مجموعهی بابلی دانشگاه ییل (Yale) شناسایی کرد. کلِ نوشته - هر چند در پایان ناتمام است - شامل 45 سطر است و سه سطر نخست آن نیز تقریباً به طور کامل تخریب شده است. |
|
| واژهشناسی باغ |
| ساعت ۱٠:٥٧ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
واژهی «باغ» (Bagh) در زبان فارسی نو (معین، ص461) و فارسی میانه (مکنزی، ص49) املاء و معنای واحدی دارد. این واژه در زبان «سغدی» به معنای «حصه» یا «قطعه زمین» است و برابر است با واژهی گاهانی اوستایی «باگَ» (-Baga) به معنای قطعه و سهم (یسنای 51/1)، و واژهی هندی کهن «بهاگَ» (-Bhaga) به معنای قطعه، دارایی، سهم. ریشهی اوستایی این واژه، -Bag به معنای بخش کردن، پاره کرده و سهم کردن است. لغت «بخت» نیز از این ریشه است. |
|
| انیران |
| ساعت ۱٠:٥٦ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«انیران» (Aneran) به معنای غیر ایرانی، اصطلاحی قوم شناختی در زبان پارسی میانه (پهلوی) است که به طور عام، به دشمنان سیاسی و مذهبی ایران و آیین زرتشت اطلاق میشد. این واژه، اسم جمعی به همراه پیشوند نفی (ان-)، و متضاد «ایران» است. نام ایران، خود از واژهی کهن «اریانام» (Ariyanam) به معنای «آریاییان» برگرفته شده و در دورهی ساسانی، معرف مناطقی بوده است که ساکنان آن آریاییها (یعنی ایرانیان) بودند یا به زبانی ایرانی سخن میگفتند. واژهی انیران در اوستا نیز ذکر شده؛ چنان که در یشت 19، بند 68، گفته میشود که رود «هیرمند» به نیروی «فر» کیانی، سرزمینهای انیران را ویران خواهد کرد. |
|
| پاسخی به پانترکها –2 |
| ساعت ۱٠:٥٤ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
همان گونه که انتظار میرفت، پانترکها نه تنها به شرطی که با آنان گذاشته بودیم عمل نکردند، بل که چون صرفی برایشان نداشت، حتا نگاهی نیز به آن نیافکندند! آنان در یادداشتهایشان نه سند و مدرکی را برای ادعاهای خود ارائه نمودند و نه از لافزنیها و دشنامگوییهای معمولشان دست برداشتند. بنابراین، ما کاملاً حق خواهیم داشت که پانترکهای فریبخوردهی فریبکار را موجوداتی شرور و جاهل و پلید بخوانیم و معرفی کنیم؛ این، راهی است که خودشان برگزیدهاند. |
|
| هخامنش |
| ساعت ۱٠:٥۳ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸ کلمات کلیدی: |
|
«هخامنش» (به پارسی باستان: Hakhamanish؛ به ایلامی: Ha.ak.ka.man.nu.ish؛ به یونانی: Achaimenes؛ به معنای: دوست- منش، دارای منش دوستانه) نامی است که عنوان خاندان سلطنتی پارس - یعنی هخامنشی - از آن گرفته شده است. در سنگنوشتهی بیستون (I/3) و نیز در تاریخ هردوت (VII/11) هخامنش، پدر چیشپیش (Chishpish) و نیای داریوش کبیر و خاندان او دانسته شده است. هخامنش اگر شخصیتی تاریخی میبود، میبایست در حدود 675 - 705 پ.م. زیسته باشد [Schmitt, p. 415]؛ اما این گمان کاملاً ممکن و محتمل است که «هخامنش» فقط نیای اسطورهای خاندان سلطنتی پارس بوده [Dandamayev, p. 414] که از جانب داریوش کبیر معرفی شده است. با توجه به همین ماهیت اسطورهای هخامنش است که افلاتون میگوید «هخامنش پسر Perseus پسر Zeus» بوده [Alcibidas 1] و ایلیان مینویسد که «عقابی هخامنش را پرورده بود» [hist. Anim. 12.21]. برخلاف دادههای گستردهای که مورخان یونانی از Deioces سردودمان فرضی پادشاهی ماد عرضه داشتهاند (مانند: هردوت I/96-101)، هماینان، هیچ اطلاع خاص و عمدهای از هخامنش به عنوان سردودمان خاندان پادشاهی پارس ارائه نکردهاند. این نکته نیز میتواند نشان دهد که موجودیت هخامنش، متأخر، ناشناخته و بدون سابقهی تاریخی بوده است. |
برخی نویسندگان، مدت پادشاهی او را یک سال و چهار ماه میانگارند و دیگران، یک سال و شش ماه؛ سبئوس این مدت را دو سال برآورد میکند. اما احتمالاً بوران در پاییز 631 م. درگذشته بود (cf. Noldeke, Geschichte der Perser, p. 433) و از این رو، به رغم سومین سالنگار، مدت پادشاهی وی نمیتواند بیش از یک سال و نیم باشد. برپایهی گزارش Anonymous Syraic Chronicle و Chronicle of Seert
م. ی. مشیری سکهای از این شهبانو را کشف و منتشر کرده است (Etudes de numismatique iranienne sous les sassanides, Tehran, I, 1972, pp. 11-16)؛ این سکه در سال یکم ضرب گردیده و در ضرابخانهای با نماد WYHC که تصور شده، شهر «وه از آمید کواد» (Veh-az-Amid-Kavad = ارجان) است. این سکه دارای چهرهی یک مرد است. مشیری کوشیده است این امر غیرعادی را با این پیشنهاد که تصویر مذکور متعلق به «فرخ- هرمزد» است، تعبیر و تبیین کند. وی (فرخ- هرمزد) کسی بود که به طور بلندپروازانهای، آرزوی ربودن مقام سلطنت را داشت و عملاً نیز این قدرت را زیر نام «هرمزد ششم» به دست آورده بود. وی کمی بیش از یک سال توانست به طور همزمان با شهبانو آزرمیدخت پادشاهی کند. سکهای از هرمزد ششم در سال یکم ضرب نشده و تنها نمونهها، در سالهای دوم و سوم تاریخگذاری شده است. دو سکهی دیگر آرزمیدخت در کتابخانهی ملی پاریس موجود است و سکهای نیز در اختیار روانشاد م. فروغی بود. [در همهی موارد] فقط ضرابخانهی WYHC تأیید شده است.